کتاب کوه جادو

اثر توماس مان از انتشارات نگاه - مترجم: حسن نکوروح-داستان فلسفی

کوه جادو [Der Zauberberg] رمانی از توماس مان (1875-1955)، نویسنده آلمانی، که در 1924 انتشار یافت. و در سال 1929 یعنى پنج سال پس از انتشار، جایزه ادبى نوبل را براى نویسنده خود به ارمغان آورد. هانس کاستروپ جوان بورژوازاده‌ای است (مان در اینجا نیز، چنان که در بودنبروکها می‌بینیم، اگر نه به یک مکان هانسایی، دست کم به یک قهرمان ایالت هانسایی بازمی گردد) که برای اقامت چند روزه نزد پسرخاله خود یواخیم می‌رود که در آسایشگاه اووس تحت درمان است. ولی کاستروپ، همین که در معرض فضای مرگ‌آلود آسایشگاه قرار می‌گیرد، احساس می‌کند یا می‌پندارد که خود نیز بیمار است، و هفت سال در آنجا می‌ماند تا زمانی که جنگ جهانی 1914 او را از رؤیا بیرون می‌کشد و با خشونت به میدانهای نبرد می‌برد...


خرید کتاب کوه جادو
جستجوی کتاب کوه جادو در گودریدز

معرفی کتاب کوه جادو از نگاه کاربران
POLKA MACABRE از STEPSIt SEVENT است غروب، و ما در قایق باریک، شبیه به یک گوسفند سیاه و یک جزیره جدا شده است. همانطور که می توانم شکل های بهتر را بدست آورم، متوجه می شوم که این را قبلا دیده ام. تصویر در مقابل چشمانم مثل نسخه سیاه و سفید نقاشی آرنولد بوکلین است و حالا من به جزیره مهاجرین منتقل شده ام. سکوت عمیقی وجود دارد من فقط می توانم از تکان خوردن آب بسیار ناگهانی شنیدم چون قایق بر آن غلبه می کند. خوب، نه، ملودی ضعف وجود دارد که با نزدیک شدن به ساحل، واضح تر می شود. در حال حاضر شعر سمفونی سرگی راخمانینو را که با نقاشی دیس ایرای آن به طور مستقیم از نقاشی رشد کرده است، تشخیص می دهم. این شعر نیز به رنگ سیاه و سفید، هر چند رنگ هارمونیک آن است. https://www.youtube.com/watch؟v=VKeTd... همانطور که ما به جزیره می رسیم، در میان درختان نازک و بلند تیره قصر از یخ ساخته می شود. هوا سرد است، نه سرد، نه یخ زده، فقط ترد و تیز است. ما وارد این کاخ یخ کریستال می شویم و یک سالن، یک سالن رقص و در اطراف آن، هفت اتاق مجاور یا آلکوی وجود دارد و هامک ها وجود دارد و ما چندین ارقام به صورت افقی دراز می کشند آنها \"ارتعاشات\" هستند که در ثبات آنها محبت می کنند. اگر چه ما در حال حرکت در فضا هستیم، چیزی شبیه به یک فرسنگ در یک کلیسای قرون وسطایی وجود دارد یا شاید این چشم انداز مسطح توهم من است. ما به افق ها می پیوندیم و در حمام ها گم می شویم و خود را با پتو های سفید پوشانده و عکاسی آغاز می شود. Polka of the Seven Steps. Polka شروع می شود و چهارده نفر از این شخصیت ها در حمق ها بالا می روند و هفت زوج را تشکیل می دهند و آماده می شوند رقص افق های تبدیل شده به رقاصان و چشم انداز در آخر آغاز می شود. برای اولین بار زمستان و آمپر؛ تابستان آنها سرعت را تنظیم کردند. حالا تابستان است، حالا زمستان است، و دوباره دوباره. این زن و شوهر دور را به خوبی انجام می دهد و شما را در چرخش خود تساوی می کند، به طوری که زمان بدون عبور می گذرد و به نظر می رسد از فراموشی آن فرار نکند. وقتی که آنها رقص می بینند، آفتاب را با نور سفید می بینیم و گرم است، اما زمانی که آن را تاریک می کند، یخ می شود. این برف سحر و جادو است و دارای توانایی های افسانهای است. ثانیا در این انحراف، گام در Highland \u0026 amp؛ حومه Highland کمتر سرشار و کمتر فروتن است و چشم انداز آن یک دیدگاه سودمند است. این می بیند که وجود محبت دارد در مقایسه، Lowland به نظر می رسد کامل، حالت مورد نظر است. اما زمانی که نزدیک می شود، می بینیم که از شایع ترین و کوچکترین شکل تشکیل شده است. در تعصبات آن فقط بیش از حد تصور می شود. در لباس های متمادی Western-Northern \u0026 amp؛ شرق شرقی اکنون به جلو برمی گردد. ریاضت در لباس ها و جدایی سرخ غربی ها در مراحل اندازه گیری شده به خوبی ظاهر می شود، اما طغیان های عجیب و غریب و بی عیب و نقص از لذت های درخشان شرقی و جذاب هر کسی، به خصوص همراه خود رقص. آنها مراحل نادرست را انجام می دهند. دشوار است بگویم که چه کسی دنبال چه کسی است و چه کسی سرعت را تعیین می کند. و اکنون این دوران ناسالم و آمپر؛ سالم. ناسازگارانه فعالیت را رد می کند و به سختی حرکت می کند، اما آشکارا مشخص است که موسیقی عمیق تر زندگی می کند. با روحش رقص می شود این به وضوح خوشبو است، با TB مضر است، که حاوی عصاره اضافی است. سالم به نظر می رسد دردناک است، و فقط تماشای آن از خانه ی کوچک من حرکت می کند من را تشویق می کند. یک بی عاطفه ای در مورد آن وجود دارد. زوج بعدی به نظر می رسد راه خود را و در مقابل ما ایستاده است. رادیکالیزم گناهکاری را به وجود آورده است. دومی رقصهای زیبایی دارد، یک گام را از دست ندهد و در تنهای نور و هماهنگ قرار گرفته است. همچنین در تلاش است که ریشه های رادیکالیزم را که در تاریکی تنگ می شود، بگذارد. در این رقص، فشار زیادی در این رقص وجود دارد، اما هومنیستی هنوز ناپیوسته باقی می ماند. به طور ناگهانی، نور زیادی می آید و چند زن دیگر اعلام می شوند: آپولو و آمپر؛ دیونیز با نور یک شخصیت با شکوه، مرکزیت را می گیرد. او بیرون می آید تنها، اما به زودی توسط شریک زندگی خود را، Dyonisus، که در حالت اغلب ناسازگارانه در مقابل پس از آن دنبال می شود. اگر آپولو بی عیب و نقص Dyonisus گران است. در این حرکت قطعه قطعه Apollo قدم های واضح و مستحکم است و ما به شگفتی نگاه می کنیم که چگونه آنها تحت تأثیر Dyonisusâ € ™ swings delirious.The نور ناگهانی می افتد به عنوان ما به رقص هفتم و آخرین و Eros \u0026 amp؛ تاناتو یک ورودی دراماتیک ایجاد می کند. آنها یکدیگر را بسیار محکم و شدید نگه دارند، به شرط اینکه رقص آنها نجات باشد. زندگی به عنوان گذر موقت گام های آنها پیچیده تر است و ما می بینیم که چگونه پاها آنها را از بدن خود بیرون می کشند و خود را به وحدت جدید متصل می کنند. اما این پولکا نیست، این یک تانگو است. رقص وابسته به عشق شهوانی که می تواند شما را بمیرد. رقص موسیقی پایان می یابد و اولین میله های GÃ © tterdÃmmerung شنیده می شود. در عین حال مراقبتی ما آماده برای ترک این جزیره، کوهی از آبهای اطراف آن جادویی ظاهر می شود. و همانطور که سعی می کنم به خاطر داشته باشم که آیا من قبلا این رقاصان را دیده ام، تعجب می کنم که آیا، پس از دعوت توماس مانس، ما زندگی و اهداف آن را تا حدودی بهتر درک می کنیم و اگر متوجه شدیم ...

مشاهده لینک اصلی
من امروز در خلق وخوی خوب هستم؛ باید ببینم که اگر اینطور نبود، این کتاب احتمالا فقط دو ستاره از مین را دریافت کرده بود، نه به عنوان بازتاب کیفیت کیفیت ادبی آن، بلکه به عنوان بازتابی از من خود را به آن واکنش نشان می دهد. در اینجا چیزی است که دیروز اتفاق افتاد: این کتاب را به پایان رسانده ام و آن را به زور بر روی میز قهوه در کنار من قرار داده ام. چیزی که ممکن است به عنوان یک اقدام شفاف برای جذب توجه به خودم دیده شود (این چیزی است که من معمولا تمایل دارم ) و مطمئنا کسی آن را برداشت کرد، عنوانش را بخواند، از من پرسید که آن چه بود، فرصتی فوق العاده برای چشم من به طرز چشمگیری (حرکت دیگری که من تا حدودی آشنا) را ارائه می دهم، ارائه می دهم و از شما می پرسم، \"شما مجددا می خواهم بدانم - توضیح دادم که این مورد در مورد این مرد جوان بی هدف است که تصمیم می گیرد تا قبل از شروع یک کار جدید، با دیدن پسر عموی خود در یک سانتریفیوژ سل در Alps سوئیس قدم بزند، اما شروع به نشان دادن بیمار می کند سلامت خود و w بازدید از شلنگ افزایش می یابد با افزایش زمان تا زمانی که اقامت اولیه 3 هفته خود را به هفت سال کامل گسترش یافته است، و این کتاب در مورد تجربه های خود را در این سالن بهداشت در طول این هفت سال بود. با این نکته، چشم های من عجیب و غریب با علاقه بود و من شگفت زده شدم. در توضیح فرضیه یک کتاب که در واقع نوعی از من خسته است، من به طور سهل انگاری فضایل خود را تحسین کرده ام؟ آیا این کتاب شاید جالب تر از آن باشد که من برای آن اعتبار می دهم؟ پاسخ کوتاه به آن، NO! این تبادل با پرسشگر من صرفا نشان دهنده آنچه من فکر می کنم ماهیت کوه سحر و جادو است - \"جایی است که جالب به نظر می رسد، یک مکان که خواننده ممکن است مایل به بازدید از آن ظاهر، اما یک بار آن وجود دارد که خواننده را برای هفت سال طول می کشد و با تفسیرهای فلسفی بی پایان و اکتشافات ایدئولوژی های اخلاقی خود را از بین می برد و تنها پس از پایان دادن به تخلیه، خواننده چشمانش را کشف می کند که از همه چنگال های چنگال خونریزی می کند. حالا من پیش رفته ام و آن را ساخته ام همه صدا خیلی وحشتناک است حقیقت این است که این کتاب به خوبی نوشته شده است. در مورد طبیعت چرخه زمان و تلاش های بی وقفه بشریت برای خود در مقابل عبور مداوم خود، باید آن را بیان کرد. از اسرار زیست شناسی صحبت می کند و نقطه شروع زندگی را به یک بیماری ناشناخته (و غیر قابل توقف) مرتبط می کند. این مرگ را صرفا به عنوان یک فرمت زندگی به عنوان مخالف آن با قطر متضاد ارائه می دهد و به طرز شگفت آوری خواننده احساس راحتی می کند. و این اهمیت سلامت معنوی را برای فراهم آوردن تحقق یک زندگی به نمایش می گذارد، که اکثر اظهارات باریک و بی معنی است. اما در پایان روز، این یک کتاب برای مغز است و همانطور که ممکن است برای بعضی ها مناسب باشد، من نیاز به یک کتاب با قلب و روح دارم. من نیاز به یک کتاب با شخصیت هایی دارم که می توانم با آنها ارتباط داشته باشم و با آن همدردی کنم، و متاسفانه این کتاب هیچ کدام از این ها را نداشت. بنابراین، تا آنجایی که من از دیدن این سانتریفوف من لذت می بردم، جایی نیست که بتوانم به زودی به آن بازگردم.

مشاهده لینک اصلی
تصور کنید که پیاده روی یک کوه تند است شما کاملا برنده بازی پنهان \u0026 amp؛ با خورشید به دنبالش بیایید و چشمهای آتشین خود را بر پایهی آن قرار دهید. پاهای شما جویدن گوش های شما را با بی حوصلگی ادامه می دهند. با هر مرحله ای که می گیرید، آرزو به سمت پایین به سمت پایین می رود و قوی تر می شود. یکی از این مراحل، شما را به نقطه ای می رساند که یک ویسای تماشایی به طور ناگهانی از قبل باز می شود. برای لحظه ای کوتاه، صحنه در مقابل شما نه تنها بینش شما را می بلعد، بلکه هوشیاری شماست. این فقط در لحظه آخر است که ثبت نام می کند که صعود شدید به پایان رسیده است و شما می دانید که این یک تلاش ارزشمند است. کوه سحر یکی از این افزایش است. هیچ کتاب دیگری چنین مطالبی سنگین برای صبر من (حتی Tommy Ruggles Gravitys Rainbow، من فکر نمی کنم) ساخته شده است. کوه سحر فوق العاده متراکم است و اغلب آهسته حرکت می کند. اما پس از آن مکان هایی وجود دارد که در آن روایت بال ها و پاهای خود را می گذارد. نمی گویم که من از بیت های دیگر کتاب خوشم نمی آید، اما این چند فصل برجسته بود که تایید کردند که تلاش در برابر پاداش پویایی من به نفع من است. قطعا یک کتاب با درجه بالایی از سوء تفاهم نیست. مان آن را دشوار تر از آنکه نیاز باشد. او روایت و توضیح می دهد همه چیز را با بسیاری از صبر و عقل. توضیح کتاب به کوه سحر آمیز به عنوان یک رمان پرطرفدار غنی از ایده ها اشاره دارد و این دقیقا همان چیزی است که دارد. این بسیار محترمانه است که از طریق بسیاری از مباحث و بحث های فکری می توان گفت. یکی از موضوعات مکرر در کتاب، فلسفه زمان است. ماهیت ذهنی زمان در جزئیات عالی است. در حقیقت، کتاب خود دارای کیفیت درونی است که در آن روایت به نظر می رسد حرکت کند، زمانی که سرعت برای هانس Castorp به سرعت عبور نمی کند و زمانی که هانس احساس می کند که زمان پرواز است، برخی از موضوعات دیگر شامل زندگی، مرگ، بیماری، عشق، انسان گرایی، پیشرفت، مدرنیزاسیون، غیر منطقی بودن جامعه، اثر جنگ و سپس برخی. آیا من گفتم که آن چگال بود؟ بسیاری از شخصیت ها نمایانگر یک ایده یا دیگری هستند. با این حال، شخصیت شخصیت اصلی، در طول رمان، رشد چشمگیری می کند. توسعه شخصیت او، به لحاظ معنوی و فکری، قطعا یکی از برجسته ترین هاست. این ممکن است شبیه این کتاب باشد که بسیار جدی است اما واقعا شگفت انگیز و عجیب و غریب است، همانطور که منن می نویسد. ممکن است تعدادی از خوانندگان دیگر را که فصل زمستان فوق العاده ای را ذکر کرده اند، دیده باشید. من هم نمی توانم بدون آن ذکر کنم. این بهترین چیز در مورد کتاب است. یک قطعه زیبا و شریف از نوشتن. هانس Castorp می آید توسط تجربه تبدیل شده است، و بنابراین خواننده است. در حالی که دیگر متخصصان آن را ذکر نمی کنند، دانس Macabre نیز جذاب بود. مرگ و میر در یک مکان بسیار آرام برای مردم زندگی می کند. دانس مکبوری، به معنای واقعی کلمه \"رقص مرگ\"، به نظر می رسد در این بسیار abyss.Thomas من گفت که کوه سحر و جادو باید دو بار خوانده شده است. من از طریق یک بار خوانده ام، اما نمی توانم بگویم که تمام ایده هایی را که بر روی انگشتان من گذاشتهایم، از همه طرف به آنها نگاه کردم. من می خواهم روزی آن را بخوانم. برای دوزهای بعدی ایده هایم، شاید در درب Musils ضربه بزنم.

مشاهده لینک اصلی
وقتی سعی می کنید در مورد کوه سحر و جادو صحبت کنید، با یک کار ترسناک مواجه می شوید. موضوعات بسیار زیادی وجود دارند که به نظر می رسد به نظر دیگران ناسزا باشد. برای بعضی از آنها مدیتیشن در زمان است، برای دیگران شاهزاده خانم پایه و اساس؛ یک گروه از طرفداران می گویند، یک الگوریتم اروپایی پیش از جنگ جهانی اول است. در کل، دیگران را متقاعد می کنند، این یک تقلید از سنت Bildungsroman است و با این حال، با وجود فراوانی تم ها و ایده ها، این یک کتاب فوق العاده است. â € ~Insularâ € ™ شما ممکن است تقریبا می گویند، ریشه شناسی نیست خیلی نامناسب؛ شاید \"مهر و موم شده\" بهتر است (و در واقع آن را یک متن مهم در متن می شود). جهان این رمان یک بسته بسته است، یا حداقل به نظر می رسد - از واقعیت با قوانین خاص خود، زمان خود، فضای خود، از واقعیت پنهان شده است. میزان که شخصیت ها در اینجا می توانند با جهان واقعی ارتباط برقرار کنند این چیزی است که آنها باید از طریق صفحات هفتصد و پانزده کتاب کشف کنند.این طرح می تواند در یک بیانیه واحد صورت گیرد: یک مهندس جوان هانس Castorp به مدت سه سال بازدید می کند تا پسر عموی خود را در یک آسایشگاه سوئیس ببیند و هفت سال دیگر باقی می ماند. این یک رمان از حوادث نیست، بلکه رمان ایده است. (ایده اصلی، ظاهرا، من تعجب می کنم که آیا می توانم هفتصد صفحه را بنویسم که در آن به معنای واقعی کلمه هیچ اتفاقی نیفتاده است؟) در ابتدا، راه اندازی به نظر می رسد کل آموزشگاه زندانی در پزشکی را پیش بینی کرده است که بعدا آشنا شد \"به عنوان هانس می شود به روال مکیده شده، و به تدریج با مشکلات خود را که پیشگیری از خروج او تشخیص داده شد، من بر روی یک مبهم پرواز پرواز بیش از لانه چرک زنبق، و من نیز خودم را در مورد کلینیک آلپ صحنه هایی از سرویس مخفی اعلیحیاش یا حتی بیت های تیموتی کواندیش Cloud Atlas. اما خطر در اینجا ظریف تر است. کارکنان دوستانه و سازگار هستند (با وجود اینکه احساس می کرد که \"مدیر\" ایستاده بود و نیروهای نامرئی ایستاده بود)؛ شما می توانید برای سفر به شهر، و یا حتی خود را از بین بردن هر زمان که شما می خواهید. برای افتراق اژدها، شما می توانید هر زمان که دوست دارید، چک کنید، اما شما هرگز نمیتوانید از یک عود عفونت اجتناب کنید و شما را مجبور به بازگشت به ریه سقوط کند. بیماران ادعا می کنند که می خواهند خارج شوند، اما نگرش آنها در واقعیت بسیار مبهم است. در آنجا لحظاتی درخشان است که هانس در مورد محیط اطراف کمی بیش از حد رانده و مدیر آسایشگاه با معاینه سریع خود را با خود می اندازد: هنگامی که او انجام شد، او گفت: «شما ممکن است ترک کنید.» هانس Castorp خجالت زده است، \"شما باید\"، اما چگونه می تواند باشد؟ آیا من درمان میشوم؟ â € â € ~Yes، شما درمان شده [â € |]. تا جایی که می دانید، می توانید از آنجا بیرون بیایید، مدیر Behrens. شما واقعا جدی نیستید، آیا شما هستید؟ و ناگهان متوجه می شویم که هانس نمی خواهد همه را ترک کند. او نمی خواهد به مسئولیت ها و انتظارات کار مهندسی خود بازگردد؛ در اینجا، در آسایشگاه، او آزادی â € \"آزادی، و همچنین یک مجوز خاص در رفتار اعمال بیمار است. این چیزی است که در پشت رفتار کتاب به زمان و به همین دلیل است که راوی می تواند به داستان اشاره به عنوان یک Zeitroman، â € ~ زمان رمان € ™. ساکنان با وجود آن در معرض نقصان هستند، اما آنها همچنین از امتیازات ممتازی برخوردار هستند که از تقویم جهان معاف هستند. یکی از شخصیت ها از آسایشگاه به عنوان یک \"Circe\" صحبت می کند؛ این یک زندگی بدون زمان است، جایی که \"زمان واقعی\" تمام وجود \"فعلی غریب\" (ausdehnungslose Gegenwart) است. در چنین محیطی، تمایل به ایده ها، ایدئولوژی ها، دگماتیسم وجود دارد، تا با یکدیگر کنار بیایند - و همچنین، برعکس، برای حسرت های کوچک، عصبانیت و میل جنسی به صورت غیر طبیعی افزایش می یابد. به این ترتیب این باید یکی از جنبه های جنسی باشد رمان هایی که تا کنون نوشته اند برای داشتن رابطه جنسی بسیار کمی هستند. همه چیز به مقررات مختلف اجتماعی متوسل شده است، به طوری که رابطه شبه هانس با کلودیا چاوات، همجنسگرا مرموزش، زمانی آغاز می شود که او می خواهد یک مداد قرض بگیرد و نمونه ی کوهنوردی اتحادیه جنسی، به طرز شگفت انگیزی، استفاده از ضمایر غیر رسمی به معنای کامل آن دست یافت. منتقدان پویای تحلیلگر روزانه میدان را با اعطای وام مداد به دست آوردند، به ویژه آن که هانس از احساسات خودکشی خود برای یک دوست دوران کودکی یاد می کند. اما آنچه که واقعا فروید را به خود می گیرد، به معنای دقیق تر آن است که بررسی دقیق رابطه بین جنسیت و مرگ، فرسودگی و تاراتی است. یکی از فصلهای مورد علاقه من بخش «تحقیق» است که در آنجا هانس تمام کتابهای خواندن را درباره آناتومی و بیوشیمی و احساسات متفاوتی از مرگ و میر ناشی از تنش مبهم باقی میگذارد. زندگی به عنوان \"مخفی\"، حس تکان دهنده در فضای خالی از فضا، تصور می شود \"-\" خنثی کردن در رفلکس \"- در حالی که تکامل\" سبکی حساسیت و تمایل \"است با عمل جراحی به بدن باز میگردد. هانس فقط در یک منظره آلپ شبانه می بیند، فقط یک بدن انسان کیهانی، برهنه (زنانه) را می بیند: شب در ناحیه شکمش یک مثلث عرفانی با تاریکی شدید آرواره های زیر بغل درست ساخته شده است، همانطور که اپی تلیالی قرمز

مشاهده لینک اصلی
تصور کنید که در مکان ای قرار گیرید که در آن لحظه از لحاظ غیرفعال بودن احساس زمان، جایی که افراد را قادر می سازد که زندگی بدون اهداف بزرگتری داشته باشند و تنها به احیای یک بیماری عجیب و غریب، محل تقریبا مستحکم و خود کنترل شده است، با موفقیت به حفظ پیامدهای جنگ و دیپلماتیک فجایع بین کشورهای خلیج فارس. تصور کنید که خلاص شدن از تمام مشکلات و سختی های زمین خود را از پیدا کردن راه های بقا و تمام عناصر است که به عنوان ستون ها حمایت از ساختار هنجار زندگی در طول اقامت در یک مکان خاص و محکم ایستاده است. تصور کنید یک دیوراما مینیاتوری از جامعه ای که خود را پرورش می دهد، از جامعه جدا شده است. اگر شما موفق به تصور یک سناریو زندگی واقعی با شرح موارد فوق نشد، ناامید نشوید. شما همیشه می توانید این پناهگاه امن مخصوص ساخته شده را در یک sanatorium تخیلی خاص در آلپ سوئیس کشف کنید که در آن هانس Castorp، شخصیت اصلی ما هفت سال است، تجربه می کند. تجربه خواندن این کتاب شبیه به پیاده روی سخت و سنگین شیب خطرناک است. (ببخشید که تقلید با استفاده از اشتباه گرفته شده است اما اتفاق می افتد کاملا مناسب است) کشش های طولانی خشک وجود دارد که نیازمند دستیابی رسمی از یک پایه بعد از بعدی است، تا اطمینان حاصل شود که به عنوان یک خواننده شما لغزش ندهید و سر و صدا را از بین نبرید. و سپس لحظات وضوح کامل وجود دارد زمانی که قطعه از حکمت مانس مانند اشعه های منفجره از آفتاب فیلتر از طریق بسیاری از توصیف خسته کننده از پیاده روی طولانی و مکالمات تکراری، و ساختن بلند و سخت به نظر می رسد به ارزش آن را به طور ناگهانی. @ اما کسی که بدن را می داند، کسی که زندگی را می داند، همچنین مرگ را می داند. به جز آن چیزی نیست که همه چیز باشد - بلکه صرفا یک آغاز، سخن گفتن است. شما باید آن را تا نیمه دیگر نگه دارید، در مقابل آن. از آنجا که علاقه ما به مرگ و بیماری چیزی جز شیوه ابراز علاقه به زندگی نیست ... @\nنشست این کوه @ magic @ تبدیل به مکان یک برج تماشائی استعاری می شود که جایی که نمایش مارجین تمدن مدنی ما با دقت بررسی و تجزیه و تحلیل می شود. بیماران دمدمی در ساکنین آسایشگاه، تنها پروکسی برای بعضی ملل یا نگرش های متفاوتی هستند، روابط آنها اغلب نماد برخی از درگیری های ایدئولوژیک عمیق تر پیچیده ای است که بافت وجود دارد. اما با وجود درخشش خیره کننده این فرض، چیزی در مورد آن وجود دارد این کتاب. چیزی که من را از پذیرش این ستاره ناتوان جلوگیری کرد. حتی اگر این یک بحث طولانی و تحسین برانگیز در مورد تضادهای درونی اروپایی باقی بماند، هماهنگی آن با پیشرفت در همه حوزه های زندگی و خشونت تحت روندی که از پیشرفت مقدس به شمار می رود، به عنوان یک اثر ادبی، به نحوی ناقص و خشن در اطراف لبه ها است. از آنجایی که من اغلب وسوسه شدم که باور کنم این کار به عنوان یک گفتمان فلسفی غیر رسمی کار می کرد. نوعی از آن چیزی است که دوست داریوش من دالرز می گوید - این کتاب فاقد روح است. چگونه مختصر قرار دهید (خواندن نظر او را به خوبی مورد بحث قرار داد) شخصیت ها به عنوان تنها سخنران استفاده می شود، هرگز شبیه طرح های به خوبی طراحی شده از مردم واقعی با داستان های خود. موقعیت ها و پس زمینه ها صرفا مزایایی هستند که به طور خاص به رشد اندیشه های زندگی و مرگ منتهی می شود. آن را به عنوان اگر تمام روایت یک رویا پیچیده توسعه یافته برای انتقال افکار مانس در مورد دولت اروپا قبل از جنگ جهانی اول. در طول لحظات خشم من با این کتاب، من توانستم چند نکته ناباکوف را در مقاله خود در مورد لولیتا- @ یادآوری کنم ... همه چیز باقی مانده یا زباله های موضعی است یا بعضی از آنها ادبیات ایده ها را می نامند که اغلب زباله های موضعی هستند در بلوک های بزرگ گچ قرار می گیرند که از سن و سال به دقت منتقل می شود تا کسی با یک چکش همراه شود و در بالزاک، در Gorki، در Mann برگزار می شود. @ کاملا واضح است که در TMM اگر من تا به حال دیده ام. نه این که من با نظر ناباکوف درباره TMM موافقم که زباله های موضعی است، اما مطمئنا این سوء ظن را به وجود می آورد که اگر کتاب کل اهمیت تمثیل آن را بردارید، تقریبا هیچ چیز قابل توجهی باقی نمی ماند. و به نوبه خود از آخرین صفحه، خواننده را با احساس نارضایتی غیر قابل توصیف در مورد فقط به پایان رساند سفر نه بسیار پاداش و نه لذت بخش. شاید یک بار دیگر در سالهای بعد در زندگی دوباره ستاره ای بی نظیر را بازسازی کند. شاید این کار انجام نشود. در ابتدا قرار است در: - 31 اکتبر 2013

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب کوه جادو


 کتاب رولشتاین
 کتاب هستی و نیستی
 کتاب ولگردهای دارما
 کتاب همه ی نام ها
 کتاب یادداشت های مرد فرزانه
 کتاب ملت عشق