معرفی کتاب چهره مرد هنرمند در جوانی

اثر جیمز جویس از انتشارات نیلوفر - مترجم: منوچهر بدیعی-داستان فلسفی

اگر یلیسس جیمز جویس (1941-1882) نه تنها به عنوان شاهکار خود، بلکه همچنین به عنوان یکی از نشانه های ادبیات معاصر، پرتره هنرمند نوجوان نیز اغلب به عنوان یک کار ارزشمند به شمار می آید به نویسنده آن در میان نویسندگان بزرگ قرن بیستم. اگر چیزی از autobiographies دیگر متفاوت است، یک نعمت بزرگتر است. این از آنها در تأکید بر ماجراهای احساسی و فکری شخصیت اصلی متمایز است.


خرید کتاب چهره مرد هنرمند در جوانی
جستجوی کتاب چهره مرد هنرمند در جوانی در گودریدز

معرفی کتاب چهره مرد هنرمند در جوانی از نگاه کاربران
Non Serviam :بندگی نخواهم نمود
@description@
گفتم دین بیمارستان نیست که آدم تویش بستری بشود. مادر گذشت کرد. می گفت تو ذهن عجیبی داری و زیاد چیز خوانده ای. درست نیست. کم خوانده ام و کمتر فهمیده ام. بعد گفت تو بالاخره یک روزی به دین برمی گردی چون ذهن بیقراری داری. این یعنی کلیسا را از در عقب گناه ترک کردن و دوباره از پنجره سقفی توبه به آن وارد شدن. نمی توانم توبه کنم

این کتاب تصویری است از اسارت نوجوانی ایرلندی در چنگ افکار سنتی؛ خانواده و مذهب و ملی گرایی
و رهایی اش از آنها و آشنا شدن با دنیای بزرگ هنر و پیدا کردن من ِ واقعی خود
او حتی تا کشیش شدن پیش می رود اما نیرویی درونی به کمکش می آید و او را نجات می دهد

غریزه ای که نیرومندتر از تعلیم و تربیت و دینداری بود در هر قدم که به آن زندگی(رهبانیت) نزدیکتر می شد بیشتر در درون او به جنب و جوش می افتاد، غریزه ای تند و تیز و خصمانه که او را بر ضد تمکین مسلح می ساخت. یخ زدگی و نظم آن زندگی او را می رماند...از این متحیر شد که روح او از آنچه تا آن زمان پناهگاه خود می دانست تا چه اندازه دور است، از این متحیر شد که وقتی قرار باشد یک عمل قطعی و برگشت ناپذیر آزادی او را به خطر نابودی ابدی، در هردو عالم با زمان و بی زمان، در اندازد، آن بندی که سالیان دراز نظم و اطاعت بر او نهاده بود تا چه اندازه سست است. سرنوشت او آن بود که حکمت خود را جدا از دیگران بیاموزد یا حکمت دیگران را بخود با سرگردانی در گیرودار عالم بیاموزد


:رهایی اش از ملی گرایی

.دیوین: تو آدم وحشتناکی هستی، استیوی. همیشه تنهایی
استیون: این ملت و این مملکت و این زندگی مرا پرورانده است. من باید خودم را همانطور که هستم ظاهر کنم. اجداد من زبان خودشان را دور انداختند و زبان دیگری را برگزیدند. به یک مشت خارجی اجازه دادند روی سرشان سوار شوند. تو خیال می کنی من حاضرم قرضهایی را که آنها بالا آورده اند با جان و تن خود ادا کنم؟ برای چه؟
.دیوین: برای آزادی خودمان
استیون: از زمان @تون@ تا زمان @پارنل@ هیچ آدم شرافتمند و صادقی نبوده است که زندگی و جوانی و محبت خود را در کف شما بگذارد و شما او را به دشمن نفروخته باشید یا در وقت احتیاج رهایش نکرده باشید یا به او ناسزا نگفته باشید یا ولش نکرده باشید و دنبال کس دیگری بروید...وقتی که روح کسی در این مملکت به دنیا می آید تورها را روی آن پرتاب می کنند تا جلو پرواز آن را بگیرند. تو درباره ی ملیت و زبان و دین با من سخن می گویی. من کوشش می کنم از میان این تورها فرار کنم
@description@

او از عشق هم رهایی می یابد. با اینکه می توانست دختر مورد علاقه اش را بدست آورد اما در نهایت از ابراز عشق خودداری می کند و او را به فراموشی می سپارد. و تنهایی و با خود بودن را به چنان عشقی ترجیح می دهد. چون شاید این عشق او را از شکوفایی استعدادهایش باز می داشت
آری بگذار مردگان با مردگان زناشویی کنند
من از تنها بودن یا به خاطر دیگری عقب رانده شدن یا رها کردن آنچه باید رها کنم نمی ترسم. از اشتباه کردن هم نمی ترسم حتی اگر اشتباهی که یک عمر طول بکشد و شاید تا ابد ادامه داشته باشد


:شیفته هنر شدن

هنر عبارت است از کار انسان در نسق دادن به امر محسوس یا معقول با غایت زیباشناختی. درباره این جور چیزها حرف زدن و سعی در فهمیدن ماهیت آنها کردن و پس از فهمیدن آن آهسته و با فروتنی و تدام کوشیدن بر اینکه از دل خاک تیره یا هرچه از آن سر می زند، از صدا و شکل و رنگ که دروازه های زندان روح ما هستند، صورتی از زیبایی را که به فهم آن رسیده ایم پدید آوردن، یعنی از نو بیرون کشیدن – این یعنی هنر

اکویناس می گوید: چیزی زیباست که درک آن لذتبخش باشد. سه چیز برای زیبایی لازم است، تمامیت، هماهنگی و درخشندگی


:سرود پیروزی

حنجره اش از هوس آنکه فریاد بلندی بکشد به درد افتاده بود، فریادی چون فریاد شاهین یا عقابی از فراز آسمان، فریادی نافذ تا از تسلیم خویشتن به بادها خبر دهد. این ندای زندگانی بود خطاب به روح او نه آن صدای زمخت عالم تکلیف و نومیدی، نه آن صدای غیرانسانی که او را به خدمت بی فروغ محراب فرا می خواند. یک دم پرواز بی تابانه او را نجات داده بود و فریاد پیروزی که لبهایش جلو آن را گرفته بود مغزش را می شکافت

با حرکتی عصبی از روی تخته سنگ بالا پرید چون دیگر نمی توانست شعله ای را که در خونش بود خاموش کند. احساس کرد که گونه هایش گر گرفته است و حنجره اش از ترانه در تپش است. در پاهایش چنان هوس سیر و سفری بود که از شوق عزیمت به انتهای کره ی زمین می سوخت. گویی دلش فریاد برداشته بود که به پیش! به پیش! شامگاه بر فراز دریا تیره تر می شد، شب به دشتها فرا می رسید، سپیده ی صبح پیش پای مسافر را روشن می کرد و کشتزارها و تپه ها و چهره های بیگانه را به او نشان می داد. کجا؟

نقش آن دختر(این دختر دیگری است که اتفاقی او را در ساحل می بیند و تحت تاثیرش قرار می گیرد) تا ابد در روح او جای گرفت و هیچ کلامی سکوت قدسی سرمستی اش را برهم نزده بود. چشمان آن دختر او را ندا داده بود و روح او با این ندا از جا جسته بود. زیستن، خطا کردن، سقوط کردن، پیروز شدن، زندگانی را از دل زندگانی از نو آفریدن! فرشته ای وحشی بر او ظاهر شده بود، فرشته ی جوانی و زیبایی فانی، سفیر دربار باشکوه زندگی تا در یک آن جذبه ی دروازه های همه ی راههای خطا و افتخار را به روی او بگشاید. به پیش و به پیش و به پیش



:و رهایی

من چیزی را بندگی نخواهم نمود که دیگر به آن اعتقاد ندارم چه اسمش خانواده باشد چه وطنم و چه کلیسایم: و سعی خواهم کرد با نوعی شیوه ی زندگی یا شیوه ی هنری هرقدر که می توانم به آزادی و به تمامی ضمیر خود را بیان کنم و برای دفاع از خود فقط سلاحهایی را به کار برم که خود در استفاده از آنها مجاز می دانم – سکوت، جلای وطن و زیرکی

!برو!برو
طلسم بازوان و صداها: بازوان سفید جاده ها، نویدشان که تنگ در آغوش می گیرند و بازوان سیاه کشتیهای بلند که در جلو ماه می ایستند، افسانه ی آنها درباره ی مردمان دوردست. بازوان برافراشته اند تا بگویند: ما تنها هستیم. بیا. و صداها همراه آنها می گویند: ما خویشان تو هستیم. و هوا سرشار است از حضور آنان که مرا، خویش خود را، فرا می خوانند، آماده ی رفتن می شوند، بالهای جوانی با نشاط و سهمگین خود را تکان می دهند


مشاهده لینک اصلی
فقط ما نبوده‌ایم که در بچگی ما را از جهنم و عذاب‌هایش ترسانده‌اند. آویزان شدن از موها یکی از تصویرهای جدی من از جهنم بوده و هست. برای پیروان ادیان دیگر نوع عذاب‌ها فرق دارد اما ریشه‌اش یکی است. درگیری با دین مضمون قابل توجهی است و با ذهن استیون ددالوس این موضوع به کنکاش پیچیده‌ای تبدیل می‌شود. روایت جویس را می‌پسندم. صبوری‌اش در پیش بردن داستان او را به قصه‌گوی باحوصله‌ای تبدیل می‌کند که خواننده‌اش را به ذهن پر آشوب شخصیت‌اش می‌برد و سیر کردن در ذهن ددالوس مثل غرق شدن در دنیای خود جویس است.

مشاهده لینک اصلی
جیمز را تعطیل کردی، من را در موی گاو داری

مشاهده لینک اصلی
روح او در برخی از دنیای جدید، فوق العاده، تاریک و نامعلوم مانند زیر دریا فرو می ریزد و به شکل های ابری و موجود در می آید. جهان، گلابی یا گل؟ درخشان و لرزان، لرزش و ظهور، نور شکسته، گل باز، آن را در جانشینی بی پایان به خود گسترش داد، شکستن در کامل قرمز مایل به زرد و در حال ظهور و محو شدن به گلاب گل رز، برگ با برگ و موج نور با موج نور، سیل تمام آسمانها با فلاش های نرم، هرچه عمیق تر از دیگران است. »\nبنابراین آگاهی متولد شده است، آگاهی از خود به عنوان چنگال جامعه پرتاب می شود. استفان متوجه می شود که نمی خواهد همان چیزی باشد که هر کس دیگری او را تشخیص داده است؛ او می خواهد خودش باشد او می خواهد خواسته های خود را بپذیرد و زندگی را که می خواهد بپذیرد: او می خواهد آزاد شود. و چه کسی می تواند او را سرزنش کند؟ زندگی خود را به طوری که او نیز ممکن است آن را زندگی می کنند راه است که باعث می شود او برخی از درجه رضایت. لطفا توجه داشته باشید که من عمدا از کلمه \"هری\" اجتناب کردم زیرا استفان شاد نیست؛ او متوجه می شود که چنین ایالتی بی ثمر است: همیشه با زمان محو می شود. بنابراین در این فرآیند او فردیت خود را ارزیابی می کند و به آرامی شروع به تعریف احساس خود را در حال ظهور می کند. استفان به دنبال کشف، در سفر خود کشف می رود؛ با این حال، میزان آن فراتر از گفتمان معمولی است: این در مورد روح هنر اوست. â € œWhat است که زیبایی که هنرمند تلاش برای بیان ... | €\nآیا این کل اصل کار نیست؟ استفن مبارزه می کند و مبارزه می کند تا خود واقعی خود را در محدوده جامعه ایرلندی، و به علاوه، جویس تلاش می کند تا هنر خود را در محدوده انتظار روایت سنتی تولید کند: او نمی تواند شاهکار خود را با پیروی از قوانین بنویسد. زیبایی که او می خواهد بیان کند، باید فرم جدیدی به دست آورد. بنابراین، این پیشگویی طبیعی برای یلیسس است. من این رمان را یک آزمایش می بینم؛ جویس انگشت پا خود را به حوض رئالیسم تجربی قبل از اولین کار خود را با کار بعدی خود غرق می کند. او با نوشتنش بازی می کند او این همه را به منظور بررسی اینکه تا چه حد می تواند محدودیت داستان داستان را تحمل کند، آزمایش می کند: او و خواننده خود را برای کار بعدی خود آماده می کند. برای فراخوانی این کتاب، خودآموز این است که زیرنویس سال را بیان کند. همانطور که استفن بکارت خود را از دست می دهد و وابستگی های محدودیت های اجتماعی را دارد، جویس به هیچ وجه از هماهنگی هنری آزاد نمی شود. همانطور که استفن به دنبال رشد روحی جنسی خود بدون هیچ گونه مراقبت از شیوه های مرسوم اخلاقیات کاتولیک که فرهنگ ایرلندی را در بر می گیرد، جویس شروع به ایستادن در دو پا خود، مستحکم و افتخار می کند؛ او آماده است تا نوشته هایش را به جهان پرتاب کند. هنرمند متولد شده است.

مشاهده لینک اصلی
@ او را به کمترین حد در artesâ € (و او ذهن خود را به هنر ناشناخته است.) - Ovid MetamorphosesThe نقل قول بالا از Ovid، که در آغاز کار ظاهر می شود، بهترین توصیف پایان سفر یک هنرمند از طریق خود ، تلاش می کند تا چیزهایی را که بیشتر مورد توجه هستند، پیدا کند و در عین حال سعی در تشخیص مکانش در این دنیا داشته باشد. من هنوز روزی یاد می گیرم که وقتی به عنوان یک نوجوان آماده می شوم جهان را در اطرافم کشف کنم، هنگامی که در آسمان نگاه کرد، که آفتابی و الهام بخش بود، گفت: «می خواهم که پرواز کنم تا در آسمان بالا می تواند در آغوشش بگیرد! â € این فانتزی آرزو بود. گروه کلاس من به من خندیدند، حتی حتی تحسین خود را در چنین شگفتی کودکانه. این یک لحظه از وحی برای من بود، لحظه ای که متوجه شدم که چقدر مهم است که ذهن خود را آزاد کنم. من دلمشغول شدم، زیرا معلوم شد که آنها پذیرفته نیستند، بلکه به زندگی خود حساس نیستند. خواندن \"پرتره هنرمند به عنوان یک مرد جوان\" به من یادآوری کرد که فورا؛ این فوری که من به عنوان یکی از لحظات به یاد ماندنی زندگی ام یاد می گیرم. این کار توسط جویس من یک خط حافظه را برمیدارم، مانند پروست :) اما بر خلاف پروست، آن را به من یادآوری کرده و لحظاتی را که بطور قابل توجهی بر افکار و ایده های من تأثیر می گذارد، تعریف می کنند. این لحظات که در طول زمان از من خواسته اند از شرطهای پذیرفته شده منصرف شوند، اگر زندگی زندگی یک هنرمند را نداشته باشند، اما پس از آن، یک موجودی است که آگاه است و از این رو، زندگی می کند. این کار که در نظر گرفته شده به عنوان نیمه خودآموز، ذهنی استفن دیالوس را به طور موثری و به طور چشمگیری، بدون هیچگونه تغییری، به نمایش می گذارد. همانطور که لنگدان هامر در مقدمه گفت، \"بیش از دهه طولانی تر ساختن، خالق پرتره تقریبا از وجود وجود داشت، یک وسیله کلیدی از کنوانسیون نوشتاری: راوی.\" این از نظریه می آید؛ جویس در انتهای کار می گوید: شخصیت هنرمند، در ابتدا یک گریه یا یک لحظه یا یک خلق و سپس یک روایت مایع و لامنت، در نهایت خودش را از وجود خارج می کند و خود را بی اشباع می کند. تصویر زیبایی در شکل دراماتیک زندگی است که در تخیل انسان تصفیه شده است. هنرمند مانند خدای خلقت در داخل و یا در پشت و یا فراتر از یا بالاتر از دستکاری خود، نامرئی، بی نظیر، بی نظیر، نقاشی ناخن هایش است. »بنابراین، آنچه ما می گوییم، در نتیجه بیان شخصیت ها است جریان جریان داخلی افکار، بدون ما از طریق ترجمه روایت. این سبک جریان آگاهی، به عنوان کار توسط نویسنده، من طرفدار جویس است. من شگفت زده شدم تا بیانات استفان، افکار او، اضطراب او، لحظه ای از ظهور او را ببینم. اینطور نبود که او آنها را تجربه کرد. آن را مانند من خودم از طریق آن لحظات بازتاب بود. به طور خاص، جایی که او ایمان و مذهب خود را مورد پرسش قرار داد، وظایف و مسئولیت های او را به عنوان یک مسیحی، بیشتر هنگامی که ارائه ورود به خدمات محراب. از دوران کودکی خود، بسیاری از عبارات زیبا وجود داشت که منجر به پیشرفت آگاهی او شد. عبارات، که شما را برای بازپرداخت ساده خود اسیر کرد. اما بیشترین علاقه مندان به پایان کار، زمانی که استفان رویکرد منطقی بیشتری به دست آورد، به پایان رسید. من فقط می خواهم به نقل از یک زن و شوهر از موارد مورد علاقه من: â € œthis گلو با تمایل به گریه با صدای بلند، گریه وحشی و یا عقاب در بالا، به گریه سر و صدا از رستگاری خود را به باد. این خواست زندگی برای روح او نیست، صدای ناخوشایندی ناخوشایند از جهان وظایف و ناامیدی، نه صدای غیرانسانی است که او را به خدمات کمرنگ محراب دعوت کرده بود. یک لحظه از پرواز وحشی او را تحویل داده بود و گریه پیروزی که لب های او را نادیده گرفت مغز را از هم پاشید. لحظه ای از ظهور: «تصویر او برای همیشه به نفس خود رسیده بود و هیچ کلمه ای سکوت مقدس عذابش را نچشیده بود . چشمان او او را صدا زده بود و روح او در تماس بود. زندگی کردن، اشتباه کردن، سقوط، پیروز شدن، زنده کردن زندگی بیرون از زندگی! یک فرشته وحشی به او ظاهر شد، فرشته جوان و زیبایی فانی، نماینده ای از دادگاه های عادلانه زندگی، قبل از او در یک لحظه از اذیت کردن دروازه های تمام خطرات و شکوه باز گشت. در و در و در و در. \"در اینجا استیون می آید به تصدیق می کند که گناه نیست که زیبایی را درک کند. آن زیبایی است برای زندگی کردن، اشتباه کردن، پیروزی و حتی سقوط. این حقیقتا زیبا است که انسان باشیم، در آگاهی زندگی کنیم و خودمان را برای کسی که هستیم تصدیق کنیم.

مشاهده لینک اصلی
و آنجا کوچه ها را دنبال می کرد، دور از شاخه اصلی شاخدار او، جایی که راه او را می گرفت، و آیکون های روی دیوارها وجود داشت. آیکن های گناه، آیکون وظیفه. برخی قول داده اند واقعیت را فراتر از این دیوارهای خاکستری اعلام کنند که نور بیشتری وجود خواهد داشت اما هنوز تصور می شود. بعضی به گذشته شگفت انگیز و آینده ای پر از شکوه و قهرمانی برای جامعه پرداخته اند - یک دولت خیالی. فانتزی های شبکه ای از محدودیت ملی گرایی، گفتمان های نوشتاری و تفکرات ژل. او به نوبه خود از یکی از آن کوچه ها گذشت و لذت بردن از پیاده روی، اما چیزی جز لذت بی نظیر در روح او را ترک کرد. آنها مسیرهای رقصنده ای بودند که او را بیشتر و بیشتر جذب می کرد. او پس از آن نور امیدوار، دوباره به سمت او رفت. اما او فقط به غارهای تاریک ترس تبدیل شده بود، جایی که گناه همیشه وجود داشت: Minotaur گناه در هر کدام از این کوچه های ناهموار و ناهموار، دراز کشید. سفارش، نظم ستیزه جو. فرار کرده و فرار می کند، هنوز پرواز نمی کند، بلکه به رهبری نیروی امید، یک امید سرگیجه است. او دیگر ارواح را در این کوچه ها ملاقات کرد اما آنها واقعی تر از آیکون ها نبودند. بعضی از آنها سفید می شد. سفید مرواریدی. یک پر کوچک به عنوان یک کلمه. شگفتی او را به پرهای دیگر هدایت کرد که به نظر می رسید راهی برای خروج از دخمه پرپیچ و خم ایده های آرام است. اما باید با کلمات حرف زد. آنها می توانند ظلم را تحمل کنند. یا ناپدید شدن او کلمات نماز، کلمات ناسیونالیسم را می دانست. واژه ها نیز به آن شهید اول، استفانوس، مقدس از سرزمین های کلاسیک یونان باستان، غمگین بود. او برای سخنرانی او، سخنان او مجازات شد. کلمات برای سنگ ها مبادله می شوند: سنگ های بد، کلمات شر و سنگ های خدا. کلمات خداوند.اما آن پرها، آیا فرشته سرباز گمشده آنها را از بین برد؟ یا این آیتکین قهرمانانه با بال های آپولونی بود؟ برای آن دسته از پرهای زیبایی که به سیستم های آرامش بخش تقسیم شده بودند. آنها یک ساختار مرتب و قدرتمند - نحو تفکر تشکیل دادند. آنها راه را رهبری کردند، به خوشه ای که مشغول انداختن اندیشه ها بودند. اختراعات اکنون می توانند پرواز کنند بال متن ها، بال نوشتار، بال های زیبایی می تواند به نفس کشیدن کمک کند. در حال رفتن به سمت بالا، وزن اخلاق را به Stasis ابدانه می اندازد. در جستجوی آزاد کردن زیبایی شناسی، در تمام شکوه و جلال آن: با Integritas، Consonantia و Claritas â € \"کامل، هماهنگی و رادیو .------ اضافه شده در 5 اوت 2014. من در حال حاضر ردیابی ادیسه در آماده سازی برای اولیس ... و عبارت @ کلمات مورد علاقه @ springs در متن هورز ... بنابراین مناسب برای Daedalus و جوان جویس .... کلمات نیز با فلش در Homers مقایسه شده است

مشاهده لینک اصلی
فراموش كردن شكستن Wimp نامناسب؛ هولدن گل کلم و هلوکاست و هوسنرها را در مشاهدات کری در نوجوانی فراموش می کند؛ فراموش نکنید که بهانه ای ناگوار یک داستانپرداز تجربی Jonathan Safran Foer، به عنوان \"مرگ مرده\" جانی است، با احساس ناامیدی او، من حدس می زنم، قلب ما، واقعا فقط، بیش از حد بزرگ به جا -به یک جمله-بعد-همه ذهنیت؛ فراموش نکنید که این فریب بی فایده، اگر، مانند من، شما می توانید جیمز جویس \"پرتره هنرمند\" را به عنوان یک مرد جوان انتخاب کنید و به طور کامل با کودکی تعریف شده توسط خجالتی و سکوت سکوت، که با زمان و هدایت، مد شده است به یک ترس همه جانبه از مجازات الهی برای داشتن یک قاتل کورکورانه و ناقص و غیر قابل قبول از عشق خالق خود، که، به نوبه خود، جوانه زدگی جوان را تحریک می کند که خشمگین شده و ناخوشایند و شدید و بیهوده تلاش برای ظهور خلاقانه هوشمندانه به نظر میرسد، همانطور که شما با همسالان کالج خود سرگرم میشوید، کسانی که تقلبی به همان اندازه فریب خوردهاند که از محیط دانشگاهی داده شده خود به عنوان راهی برای احساس اعتبار و اهمیت استفاده میکنند، که انکار بی نظیری پوچ از دلسردی ناگوار ناامیدی است و افسردگی که عمر طولانی زندگی را با توانایی در واقع شکل می دهد افکار منسجم و تحلیلی که هیچ ارزش واقعی ای ندارند از آنجایی که نمی توان آنها را از هر جهت معنی دار بیان کرد عاقلانه آرزو میکنم که آرزو داشته باشم که موسیقیدان معروف، هنرمند محبوب، رمان نویس تحسین شده، شاعر حساس، یکی از آن افرادی که بیش از صد نفر هرگز میدانند و یا در حقیقت به آنها اهمیت میدهند و یک بار به یاد میآورند او در نهایت می میرد و از دست اول به دست می آید، اگر عمیق تر، ترس و وحشت انگیزانه از یک snarling، DevilGod خزنده در هر اندیشه و عمل خود را هرگز درست بود.

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب چهره مرد هنرمند در جوانی


#ادبیات اقتباسی - #ادبیات ایرلند - #ادبیات داستانی - #داستان فلسفی - #داستان روانشناسانه - #داستان درام - #ادبیات مدرن - #دهه 1910 میلادی - #صد رمان برتر مدرن لایبرری - به انتخاب منتقدین - #صد رمان برتر مدرن لایبرری - به انتخاب مخاطبین -
#انتشارات نیلوفر - #جیمز جویس - #منوچهر بدیعی
کتاب های مرتبط با - کتاب چهره مرد هنرمند در جوانی


 کتاب سال مرگ ریکاردو ریش
 کتاب زوربای یونانی
 کتاب شازده کوچولو
 کتاب رولشتاین
 کتاب سقوط
 کتاب داستان های کوتاه کافکا