معرفی کتاب پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید

اثر میچ آلبوم از انتشارات قطره - مترجم: پاملا یوخانیان-داستان فلسفی

ارسال شده توسط ایران کتاب در تاریخ چهارشنبه 22 آذر 1396
A novel that explores the unexpected connections of our lives, and the idea that heaven is more than a place. Eddie is a wounded war veteran, an old man who has lived, in his mind, an uninspired life. His job is fixing rides at a seaside amusement park. On his 83rd birthday, a tragic accident kills him as he tries to save a little girl from a falling cart. He awakes in the afterlife, where he learns that heaven is not a destination. Its a place where your life is explained to you by five people, some of whom you knew, others who may have been strangers. One by one, from childhood to soldier to old age, Eddies five people revisit their connections to him on earth, illuminating the mysteries of his meaningless life, and revealing the haunting secret behind the eternal question: Why was I here?


خرید اینترنتی کتاب پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید
معرفی کتاب پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید
جستجوی کتاب پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید در گودریدز

معرفی کتاب پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید از نگاه کاربران
The Five People You Meet in Heaven, Mitch Albom
عنوانها: پنج نفری که در بهشت به ملاقات شما میآیند؛در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند؛ پنج وعده دیدار در بهشت؛ پنج نفری که در بهشت ملاقات میکنید؛ نویسنده: میج آلبوم؛ تاریخ نخستین خوانش: دهم ماه نوامبر سال 2004 میلادی
عنوان: پنج نفری که در بهشت به ملاقات شما میآیند؛ نویسنده: میج آبوم؛ مترجم: مریم زوینی؛ شابک: 9644181131؛
عنوان: در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند؛ نویسنده: میج آلبوم؛ مترجم: پاملا یوخانیان؛ تهران، کاروان، 1384، چاپ دیگر: تهران، نشر قطره، 1389، در 176 ص؛ شابک: 9786001191824
پنج وعده دیدار در بهشت، مترجم: الهه مرعشی، نشر حافظ نوین، اردیبهشت 1386 در 288 صفحه
پنج نفری که در بهشت ملاقات میکنید، مترجم: مژگان حسن زاده، نشر جیحون، آبان 1388 در 160 صفحه
پنج نفری که در بهشت ملاقات میکنید، مترجم: صدیقه ابراهیمی، نشر البرز، آبان 1389 در 212 صفحه
پایان ها خود سرآغازی دیگر هستند. هیچ داستانی تنها نمینشیند. گاه، داستانها در گوشه کنارها به هم برمیخورند، و گاهی اوقات، کاملا یکدیگر را میپوشانند، همانند سنگهای بستر یک رودخانه. ادی پیرمردی ست که در یک شهربازی ساحلی به نام «روبی پیر» شغلش تعمیرکاری و نگهبانی ست و در شروع داستان بر اثر سقوط یکی از وسایل بازی، در حالیکه سعی در نجات دخترکی دارد کشته میشود. ادی پس از مرگ به بهشت میرود، اما بهشت با آنچه در خیال او بوده تفاوت دارد، در بهشت پنج تن در انتظار او هستند، تا رخدادهای زندگی او را برایش توضیح و به او آرامش دهند. بهشت برای درک کردن زندگی خاکی است. در طول سالها شهربازی عوض شده و ادی هم از یک جوان سرحال و پرانرژی، پیرمردی دل شکسته است. او فکر میکند زندگی و شغلش سرشار از یکنواختی و بیهودگی شده است. در روز تولد هشتاد و سه سالگی ادی در سانحه ای غم انگیز، هنگام نجات دادن دختر کوچکی از سقوط از یک گردونه در شهربازی، میمیرد. در لحظه های آخر، او دو دست کوچک دخترک را در دستانش احساس میکند و بعد هیچ...؛ ادی در زندگی پس از مرگ چشم باز میکند و به دنبال پیدا کردن پاسخ این پرسش است که آیا توانسته جان دخترک را در لحظه ی آخر نجات دهد؟، او در آنجا با پنج نفر دیدار میکند. پنج نفری که در زندگی زمینی اش نقش بسیاری داشته اند. پنج نفری که یا از عزیزان و نزدیکانش هستند یا غریبه؛ اما به هر حال آنها زندگی او را به شکلی تغییر داده اند. نخستین نفر، مردی ست با پوستی آبی رنگ. او در زندگی زمینی به خاطر هیبت عجیب و پوست متفاوتی که داشته، به ناچار در یک سیرک کار میکرده و برای مردمان نمایش بازی میکرده است. در آن زمان ادی هفت سال بیشتر نداشته... یک روز که ادی و برادرش درحال بازی با توپ بیسبال بودند، توپ از دست ادی رها میشود و جلوی ماشین مرد پوست آبی میافتد. ادی با شتاب به میان خیابان میپرد تا توپ را بردارد. مرد پشت فرمان با دیدن پسرکی که شتابان به خیابان دویده، میترسد و ترمز میکند. ادی توپ را برمیدارد و میرود.اما مرد شوک زده در خیابانهای خیس از باران صبحگاهی همچنان میراند. ضربان قلبش بالا میرود. کنترلش را از دست میدهد و ناخواسته به ماشین دیگری میزند. و بعد همانجا پشت فرمان سکته میکند و میمیرد... ادی ناباورانه به مردی نگاه میکند که او ناخواسته موجب مرگش شده است. ادی شرمسار است و فکر میکند علت حضورش در آنجا، مجازاتش از روی عدالت است. اما مرد پوست آبی به او میگوید که در زندگی زمینی، همه انسانها خواسته و ناخواسته روی زندگی هم تاثیر میگذارند و بهشت در واقع مکانی برای فهم همین روابط و چرایی رخدادهاست. نفر دوم: که ادی با او ملاقات میکند، کاپیتان؛ افسر مافوقش در خدمت سربازی و در جنگ فیلیپین است. آنها باهم در آنجا جنگیده بودند، اسیر شده بودند، فرار کرده بودند و از هم جدا شده بودند و ادی، دیگر هرگز او را ندیده بود. فقط شنیده بود که او در جنگ مرده است. ادی به یاد میآورد که در فرار از زندان دشمن، کلبه های چوبی ای را که با همرزمانش در آنها زندانی شده بودند، به آتش کشیدند. اما در آخرین لحظه ی فرار، ادی سایه ی کودکی را در دل آتشی که به طویله افتاده بود، میبیند و میخواهد که برای نجات جان کودک برود. اما دوستانش مانع او میشوند و در بحبوحه ی کشمکش و تقلای ادی برای رفتن به دل آتش، تیری به پای او شلیک میشود. ادی را بیهوش از مهلکه فراری میدهند، اما بر اثر شلیک آن تیر، پای ادی برای همیشه لنگ میشود. اتفاقی که مسیر زندگی آینده او را برای همیشه دستخوش تغییر قرار میدهد. حالا ادی میفهمد کسی که به پای او شلیک کرده، دشمن نبوده و این کاپیتان بوده که برای نجات جان او و جلوگیری از جا ماندن ادی، به پایش شلیک کرده. ادی سرشار از خشم و نفرت با کاپیتان گلاویز میشود، اما کاپیتان به او میگوید که پایش را از او گرفته تا جانش را نجات بدهد. و ادی تازه میفهمد که در واقع کاپیتان پس از نجات جان او و دیگر افراد خویش از مهلکه، روی مین میرود و بدن هزار تکه اش در همان صحرا بر جای میماند... نفر سوم: پدرش است. پدری که از کودکی همواره او را نادیده گرفته، به او محبت نکرده، بیشتر اوقات آزارش داده و تحقیرش کرده بود.
پس از بازگشت ادی از جنگ، و جریان معلولیتش، در حالی که روحیه ادی به شدت خراب و ویران بوده، اذیت و آزارهای پدر بیشتر میشود و مدام از او میخواهد تا دنبال کاری برود، و بیهوده روی تخت نیفتد.همین فشارهای پدر هم باعث میشود ادی به تعمیرکاری ماشینهای «روبی پیر» روی بیاورد. جایی که یک عمر پدرش و بعد خود ادی، تا هشتاد و سه سالگی در آن کار کردند. اینک ادی درمییابد که درواقع تحقیرها و فشارهای پدر باعث شده تا او خود را از لاک حقارت و از کارافتادگی پس از معلولیت بیرون بکشد. چهارمین نفر: همسر ادی، مارگریت است. آنها با عشق ازدواج میکنند، اما هرگز صاحب فرزندی نمیشوند. و سرانجام مارگریت در سن چهل و هفت سالگی بر اثر تومور مغزی میمیرد و ادی را برای همیشه تنها میگذارد.
و حالا ادی در جهان پس از مرگ، با دیدن مارگریت عشق سوزانی را که نسبت به او داشته، در خود زنده میبیند و میفهمد که چقدر دلش برای او تنگ شده بود. و همچنین درمییابد اگرچه پدرش و جنگ، در ظاهر به روح او آسیب رسانده بودند، اما این عشق مارگریت بوده که او را روی پا نگه داشته است... و بالاخره نفر پنجم ادی، دختر بچه ی کوچکی به نام تالا است. نخست ادی فکر میکند همان دخترکی است که او نتوانسته در «روبی پیر» نجاتش بدهد و فکر میکند مرگش هم مثل زندگی و کارش، به بیهودگی گذشته است. اما بعد میفهمد این همان کودکی است که در جنگ فیلیپین درون طویله ای که او آتش زده، گیر کرده و سوخته است. تالا به ادی میفهماند همه ی زندگی و عمرش، با کار و وظیفه ای که در روبی پیر به عنوان تعمیرکار وسایل بازی برای نجات جان بچه ها انجام داده؛ در واقع جبران مرگ او را کرده است. ادی از تالا در مورد دخترک شهربازی میپرسد، و میفهمد که جان او را نجات داده است. در واقع دو دست کوچکی که ادی در آخرین لحظه ی عمرش لمس کرده، دستهای تالا بوده که او را تا بهشت بالا کشیده است...؛ ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
حالا دیگه میچ آلبوم شده یکی از نویسنده های محبوبم :)
داستان های میچ آلبوم همیشه تقریبا یه موضوع جدید و نویی دارن، و همیشه کتاب هاش پر از جمله های به یاد ماندنی و تاثیرگذاره. کتاب پنج نفر هم از این قضیه مستثنا نیست، اما به نظرم به خوبی کتاب های چاپ جدیدتر میچ نبود.
از وقتی کتاب رو تموم کردم دارم پیش خودم فکر میکنم ۵نفری که قراره من توی بهشت ملاقات کنم چه کسانی میتونن باشن؟ :دی

مشاهده لینک اصلی
چهره من به طور متوسط ​​درهم و برهم یخ زده، دندان هایم را می شکنم، سرم شروع به سوختگی می کند، مشت های من را خم می کند، شروع به لرزش می کنم؛ در معده من تنگی وجود دارد. من تلفن را از دیوار برداشتم و پنجره ی نه داستان من را بر روی خیابان بیرون ریختم؛ من یک بربریت، گوتار، پادشاه از جنگل، جیغ مانند گریه کردم. من احساس می کنم ضربان قلب من در گردن من، یک رگ خونی در پشت سر من ضربه زدن. من روی نیمکتم تلنبار میکنم، ناتوانی! من یک سوراخ در وسط T.V. من می خواهم که من سوزش برش، خونریزی، و سوزاندن. من لباس هایم را می شستم، کفش های چپ من را از طریق پنجره پراکنده برمیدارم. من از آپارتمان من اشک برهنهم را لرزیدن. من درب را قفل نمیکنم، هیچ وقت احساس نمیکنم، من برگشتم. من می دانم که من به دنبال آن هستم، اما من اهمیتی نمی دهم؛ IA € ™ M برهنه و پر از نفرت. بروید آسانسور خدانگهدار، در حال حرکت به پله ها. در طبقه چهارم، زن گریه می کند و چشم های کودکش را می پوشاند. من حمل و نقل را ادامه می دهم من یک ماموریت هستم من راه خروج از در ورودی ساختمان، نسیم خنک تقریبا باعث می شود من احساس خشنودی بیشتر. من از این نوع تفکر متنفر نیستم، زبانم را گاز می دهم و خونریزی می کنم. این به اندازه کافی خونریزی نمی کند من شروع می کنم که خیابان را به همان سرعتی که می توانم بچرخم، در بالای ریه ها فریاد می زنم تا مرد بی خانمان مرا بسوزاند. او نمی کند دریاچه، دریاچه، من در دریاچه پریدن و مبارزه با یک قو. من به دریاچه میروم و به دریا میروم، سر و دستم را خراش میدهم. دریاچه عمیق نیست من ایستادم من در گلدان و مدفوع Chordata پوشیده شده است. من تصمیم گرفتم خودم را غرق کنم سر عمیق، لغزش دور، من کشیده شده است. این یک افسر پلیس است. این کتاب در لیست فروشندگان نیویورک تایمز برای 95 هفته مستقیم بود و من شکست خورده ام.

مشاهده لینک اصلی
چه پنداشتی: من فقط این کتاب را به یاد آوردم پس از خواندن برخی از تپش قلب شگفت انگیز از هر چند هرج و مرج متاهل میچ آلبوم درباره هری پاتر نوشت. آقای آلبوم وینفری به نظر می رسد فکر می کند بازاریابی تودهای از هری پاتر، زندگی نظری چهره هایی مانند وینی پیف، کلیفورد، جورج کنجکاو و غیره را نابود کرده است، با وجود این که کتاب های گمشده خود را تحت فشار قرار داده اند. نوع بازاریابی رعد و برق. همانطور که اگر در مقاله اش به اندازه کافی ناراحت شدم، بعدا از این رمان کوچک یاد گرفتم که چند هفته طول کشید تا وقتی که یک دختر را دوست داشتم؛ آن را در اتاق او بود، و هر زمان که من خودم را پیدا کردم، خسته شدم، من چیزی را انتخاب کردم و آن را برای مدتی بخوانم. این معامله را می خواند. من مطمئن نیستم که آقای آلبوم در تلاش است تا به من کمک کند یا من را بترساند یا فقط یک سیل اشک به سقوط بر روی صفحات بیاورد، اما من مثبت هستم که هر چه تلاش می کند، به او کمک می کند. غافلگیر کننده هیچ چیز مثل پاراگرافهای یک جمله برای تأیید مقدار مناسب ملودرام وجود ندارد. مطمئن باشید طرح او جذاب است، اما این خیلی تعجب آور نیست. من کاملا مطمئنم که اگر کتابی بنامیمTHE Five People Who Fellate You And CHEW FACE YOUR FACE AFTER YOU DIE، @ افراد به اندازه کافی کنجکاو برای خواندن خواهند بود. هر کس می تواند به برخی از @ @ 5 نفر لیست @ و آن را تبدیل به یک کتاب قابل قبول؛ من مایلم شرط بگذارم که 75٪ از همه مردم جهان می توانند با گناه احمقانه ملودرامانه Hallmark Brand انجام دهند. مانند آقای آلبوم به طور ناگهانی متوجه شد که او با تظاهر به اینکه به لحاظ عاطفی در دسترس است بسیار بیشتر از آن قرار می گیرد و در حال حاضر ناگهان جاش گروبن از نویسندگان ناامید می شود. اگر از این کتاب لذت بردید، احساس ضعف می کنید. اگر شما بعضی از مهربانی ها را برای میت البوم دارید، یک خانم خانه دار میان سالی است که از هر خروجی احساسی مردی گرسنه است. من از این مادربزرگ متنفر هستم.

مشاهده لینک اصلی
@ عشق عاشق هنوز عشق است، ادی. این فقط یک شکل دیگر دارد، همه چیز. شما نمی توانید دست خود را نگه دارید ... شما نمی توانید موهای خود را پرورش دهید ... اما زمانی که این احساسات تضعیف یکی دیگر به زندگی می رسد ... حافظه ... حافظه شریک شما می شود. شما آن را نگه دارید ... شما با آن رقصید ... زندگی باید پایان یابد، ادی ... عشق نمی کند. @ این کتاب که به من ایده مرگ، خدا و زندگی را به من آموخت هرگز سوالات بدون پاسخ را پایان می دهد. من مبهم به یاد زمانی که دقیقا من این را بخوانید اما به یاد داشته باشید این چند ماه قبل از اینکه من با دوست پسر فعلی خود را شکست بخورم را بخوانم و آن را در انتهای سال بود. شاید سپتامبر - اکتبر تا نوامبر. مهم است که بدانم وقتی میخواهم بخوانم زیرا این یکی از دلایلی است که این کتاب فقط در ذهن من باقی میماند. من خودم را ادی میکنم. یک پیرمرد با کبودی های بسیاری (به لحاظ جسمی و احساسی) آخرین نفس را که پیش از مرگ او باید انجام داده بود، کشانده و زندگی یک دختر کوچک را نجات داد. با علت او درگذشت (که برای من شگفت انگیز است) و آسمان تاریک تر شد مانند هر صحنه ای که ما در فیلم ها یا داستان هایی در مورد تونل طولانی می بینیم بعد از اینکه دیگر به این زندگی و زمین متصل نیستیم (کلاسیک - اما من مهربانم از این صحنه معمولی). سپس او پنج نفر را دید که به مدت دو سال و حتی برای یک عمر جان خود را از دست دادند تا او بتواند قبل از اینکه زنده بماند به یاد نمی آورد یا آنها را می شناخت. این پنج نفر در آنجا بودند تا به تمام سوالات بدون پاسخ خود در مورد زندگی اش پاسخ دهند و به همین دلیل خداوند در زندگی او اهداف خود را با او داشت، حتی زمانی که فکر کرد که ارزشش را ندارد. آیا شما هرگز تعجب چرا شما در اینجا بر روی زمین هستید؟ چرا خداوند شما را بزرگ کرد تا او را به شما بسپارد و به شما بگوید که آیا کار اشتباهی انجام می دهید؟ تصمیم گیری جنسی را انجام می دهید؟ دیوانه می شوید؟ سقوط در عشق - اشتباه کردن - تقلب - بد بدبختی - و غیره؟ آیا این چیزی نیست که شما آنقدر احساس می کنید که اکنون بدانید؟) و داستان از آن جا تکامل یافته است. و تمام سوالات کلاسیک که من معتقدم همه ما در حال حاضر با آنها روبرو هستیم، توسط آلبوم به خوبی نوشته شده است. با جوک ها، با اشعار، با کلمات ساده روزمره. آلبوم در این کتاب موعظه نمیکند، زیرا من فکر میکنم این خطر نوشتن چنین موضوعی است - و این واقعیت که او نمیشناسد، آن را برای همه نژادها و مذاهب خواندنی میکند. و روحانی لمس می شود. پس چگونه این بر من اثر می کند؟ خیلی کم من هميشه عصبانی بودم و نمی دانستم که چرا یک مرد باهوش رفتار کرده و فکر می کنم ارزشش را ندارم. سپس مرگ دوستان که من را به زمان من به عنوان خوانده شده این کتاب در ابتدا به من یادآوری زندگی زندگی می کند (و چگونه زندگی نیاز به ادامه). خداوند اهداف خود را با ما دارد، حتی اگر به معنای فقط یک زنگ زنی از یک هتل بزرگ، یا یک معشوقه یا یک ملکه باکره و یا یک مرد عادی ایستاده در ایستگاه قطار باشد. چیزهای کوچک مهمترین چیز هستند. بر اساس این کتاب، من باید بدانم که آلبوم یک کتاب بزرگ دیگر درباره مرگ و زندگی-خدا قبل از این کتاب نوشته بود. من قبلا خوندم سه شنبه با موری (که به یک فیلم منجر شد)، بنابراین واقعا می خواهم پس از خواندن این مطلب آن را بخوانم. من امیدوارم که این کتاب بسیار شگفت انگیز باشد و من را مانند پنج نفر انجام دهد.

مشاهده لینک اصلی
من یک بررسی ستاره ای برای این کتاب را درک نمی کنم. آیا این ها به نویسنده، میچ آلبوم، هدایت شده است، زیرا او به طور آشکار پدیده های هری پاتر را از طریق یک داستان کوتاه 594 کلمه اصلاح کرد؟ از آنجا که تا آنجا که می توانم بگویم، پنج نفر از شما در بهشت ​​می ماند، یک نمونه مناسب و مناسب از ادبیات است که شایسته مجازات شدید (احتمالا) به نویسنده آن نیست. به خوبی نوشته شده است، تعداد زیادی از نقل قول های خوب است، و به طور کلی الهام بخش و شخصی در مورد ایده از لحظه بین مرگ و زندگی پس از مرگ است. من از آن لذت بردم. میچ آلبوم هدیه ای از کلمات است و ارزیابی متعصبانه این است که رفتار بهتر از خود نویسنده نداشته باشد - چیزی غیر از چیزی که بر اساس شایستگی آن نیست، بلکه به خاطر اعتبار آن است. من عاشقانه برای کتاب هری پاتر و برای پنج نفر که در آسمان ملاقات می کنید، افتخار می کنم و نمی توانم بگویم که محبوبیت HP ها و غم و اندوه آلبوم ها در مورد چگونگی احساس برای آنها احساس می شود. من این کتاب را بسیار توصیه می کنم، مخصوصا اگر شما یک درس های زندگی تلخ و شیرین و مفاهیم مرگ. بعضی ها این کتاب را متهم کرده اند که هر دو مومن و خسته کننده هستند، اما من این پرونده را پیدا نمی کنم.

مشاهده لینک اصلی
یکی از چیزهای بزرگ در مورد چک کردن کتاب های صوتی از کتابخانه عمومی این است که من می توانم شانس بگیرم چیزی که معمولا نمی خواهم بخرم، و من آن را دوست دارم. و سپس، البته، زمان هایی وجود دارد که من فرصت شان را برای چیزی می خواهم که به طور معمول نمی خواهم و واقعا آن را متناقض با پیش بینی می کنم. ببینید اگر شما می توانید حدس بزنید که این مورد در پایان این پست است. پنج نفر از شما در آسمان خوشحال هستند در مورد ادی، یک مرد تعمیر و نگهداری پارک تفریحی است که می میرد و به بهشت ​​می رود. من حدس می زنم هشدار اسپویلر، هرچند شما احتمالا این عنوان را می فهمید. از آنجا، او با پنج نفر که زندگی اش را لمس کرده است، ملاقات می کند و می آموزد که چرا او چنین برف ریزه ای منحصر به فرد و ویژه ای در زمین دارد. کتاب های اصلی نقص این است که من فقط می توانم لذت بردن از دیدن چیزی ادی را در یک مناسبت. و این درون چند صفحه اول قرار داشت. به طور جدی، این چیزی که در اخلاقیاتش بسیار پیچیده بود، به طوری که با کلیشه ها، بسیار احساساتی و برهنه در تلاش های خود برای دستکاری احساسات که من آن را تمام کرده بودم، . بدترین قسمت این آخرین نکته این است که کتاب صوتی، ویولون ها را - VIOLINS! - در پسزمینه ترین قسمت های ظاهرا احساساتی، به ارمغان می آورد. بدیهی است که Albom به طور دائمی صدای خود را ازshow نمی شنود، در صورتی که به نوشتن شخصیت و نشان دادن واکنش ها بپردازد، حکم @ را نمی گوید. من حدس می زنم همه در بهشت ​​فرآیندهای ذهنی خود را در جزئیات دقیق توصیف می کنند. همچنین موضوع اعلامیه هایی است که در ابتدا عاقلانه به نظر می رسد، اما تحت هر نوع فکر فرو می ریزد. به عنوان مثال، یک خط به اثرSometimes دارد، زمانی که چیزی را قربانی میکنید که آن را از دست ندهید. شما فقط آن را به شخص دیگری اختصاص دهید. @ حالا، من یک فرهنگ لغت در مقابل من برای کمک به من از طریق این مورفولوژی اخلاقی دارم، اما من نمیتوانم تفاوت را از بالای سر من ببینم. هرچند من مطمئنا این را توصیه نمی کنم . اگر واقعا میخواهید یک کتاب خوب درباره زندگی پس از مرگ را بخوانید، کمدی کمدی الهی را انتخاب کنید، چند صفحهای اول را بخوانید، سپس آن را از بین ببرید و تصمیم بگیرید که هیچ زمینی خوب وجود ندارد.

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید


#ادبیات اقتباسی - #ادبیات آمریکا - #ادبیات داستانی - #داستان فلسفی - #ادبیات معاصر - #داستان درام - #دهه 2000 میلادی - #پرفروش های ایران کتاب - #پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز - #انتشارات قطره - #میچ آلبوم - #پاملا یوخانیان
#انتشارات قطره - #میچ آلبوم - #پاملا یوخانیان
کتاب های مرتبط با - کتاب پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید


 کتاب تسلی ناپذیر
 کتاب کوتوله
 کتاب بازی مهره ی شیشه ای
 کتاب کوه جادو
 کتاب هندرسون شاه باران
 کتاب کیمیاگر