کتاب همزاد

اثر ژوزه ساراماگو از انتشارات مروارید - مترجم: مهرداد وثوقی-داستان فلسفی

تترولیانو ماکسیمو آفونسو یک معلم تاریخی در یک مدرسه متوسطه است. او طلاق گرفته است، در یک رابطه نسبتا یکسانی با کارمند بانک دخیل است و او افسرده است. یک همکارش برای بالا بردن افسردگی وی پیشنهاد می کند فیلم خاصی را اجاره کند. تارتولیانو فیلم را تماشا می کند و بی نظیر است. در طول شب، صدایی در آپارتمانش او را بیدار می کند. او به اتاق نشیمن می رود تا متوجه شود که VCR این ویدئو را پخش می کند و به نظرم در حال تماشای یک مرد است که کاملا شبیه به او است - یا دقیقا دقیقا مثل مردی که پنج سال پیش بود موستائو و کامل در صورت. او خوابیده است. Tertuliano بر خلاف قضاوت بهتر خود تصمیم می گیرد دوبار خود را دنبال کند. همانطور که هویت انسانها را ایجاد می کند، آنچه که به عنوان یک داستان غریبه آغاز می شود، مراقبه تیره ای بر هویت و شاید بر مبنای فرضیه های کلفتی در کنار کلونینگ است.


خرید کتاب همزاد
جستجوی کتاب همزاد در گودریدز

معرفی کتاب همزاد از نگاه کاربران
از طریق اقیانوس بوروکراتیک مقالات، جوزف ک.، خسته شده با استدلال های پاسخ داده نشده است.در یک میز غیر متقلبانه، Bartleby نشسته در سکوت، ترجیح می دهند هیچ چیز. به عنوان یک درب ترسناک باز می شود، Bashmachkin فضای خفه کننده دفتر را ترک، آماده برای ملاقات با دیگران. همه چیز برای قهوه صبحانه بی مزه و مردانی که سعی می کنند راه خود را از طریق طرح و فریبکارانه فراموش کنند، و پس از از دست دادن بشریت، از بین می روند. خورشید تنظیم می کند یک نسیم ملایم با عطر و طعم استقلال، چهره هایشان را سرزنش می کنند. گلدکین، قهرمان ما، در انتظار آنهاست. دنیای ستمدیده در دشتیوسکی، باقی مانده است. تحلیلگر ضروری طبیعت بشر. به طور خلاصه، دو در مورد آقای گلدکین و doppelgäger او، آقای Golyadkin جونیور، کسی است که در زیر برف استرس زاده متولد شده است. این رمان دارای عناصر بسیاری است که می تواند در کار گگولا یافت می شود. نفوذ او در Dostoyevsky شناخته شده است. با این حال، این نویسنده با موضوعات مشابه با سبک نوآورانه برخورد می کند که محدودیت های مشخصی را نشان می دهد. او این کار را با کار خود انجام داد. برای من این چیزی نبود که رمانهایی که قبلا خواندم بود. تم های جهانی مانند سرکوب، غم و اندوه، بیگانگی، کار و تنهایی همیشه از زوایای مختلف و شیوه های اصلی اعدام محسوب می شوند. اصالت با ذهن سباستو درک می شود: همه ما مجموع آنچه خوانده ایم. موضوعات تغییر نمی کنند راه خودمان را برای آنها بیان می کنیم، ممکن است. وقتی برادران کرمظوف را بخوانم، چشمهایم به نابغهی دواستیوکیس، کلمه به کلمه را در نظر گرفتند. کپی من تمام نوشته شده است من صدها جملهای را که سعی داشتند مسیر پیچیده ای را به ذهن بسپارند، مورد تأکید قرار دادند. تلاش فروتنانه درک با این حال، زمانهایی که من بر روی دوبله چیزی تأکید کردم، هدف اصلی حفظ داستان بود. اعمال. نام ها من تعداد بازتاب های قابل توجهی را که من را با هیجان می کشید پیدا نکردم. در ابتدا بیشتر کسانی که پیدا کردم در ابتدا بودند. پس چی؟ این همه در تفسیر بود. توسعه واقعیت ها، داستان خود من این بود که من را به یک نقطه نامرئی خیره شد، نقاشی در هوا، در مورد خود و موجودیت چیزها فکر. شکنندگی یکی از ارزشمندترین چیزهایی که ما داریم. ذهن ما مجموعه ای از دانشکده های شناختی. جایی. یک فرآیند. سلامت. موقعيت او در آن لحظه همانند موقعيتي است كه مردي در پشت نزول ترسناک قرار گرفته بود، هنگامي كه زمين به زير او فرو ميرفت، در حال چرخش، تغيير، سرازير شدن، آخرين بار در حال شكستن و افتادن، رسيدن او به عرصه، و در عين حال مرد ترسناک نه قدرت و نه استحکام روح را دارد که به عقب برگردد، چشم هایش را از فحش خفه کند؛ پرتگاه او را تسخیر می کند و سرانجام آن را به خود می کشد، خود را از لحظه ای که از سقوط خود می گذرد، تسریع می کند. (39) ما نمیتوانیم ذهنمان را درک کنیم. تحت شرایط خاص - \"غمگین، عصب wracking، شرایط شرم آور\"، آن را به عنوان آن را خشنود واکنش نشان می دهد. یا بهترین راه ممکن است. این منبع اصلی این است که ما چه کسی هستیم و هنوز یک واقعیت بی قید و شرط دارد که آن را شکست دهد. یک عمل واحد تجمع اعمال تروماتیک. زندگی حوادث ناگوار شمار ناامیدی های اطاعت سکوت کثیف از تنفر اجتناب ناپذیر و ناخواسته. تمایل موفقیت در یک محیط خفیف با افرادی که قبلا برای شما انتخاب شده اند. جستجوی هویت در یک دنیای بیگانه. بیش از حد زیاد نیست. این ها تنها برخی از مشاهدات است که از \"دوگانه\"، یک اثر هنری واقعی است که مبارزه روان شناختی انسان را نشان می دهد، با انگیزه ای از واقعیت بی قید و شرط، ظاهر می شود. ما در داخل گلدکینز قرار داریم. ما تماشاگران ممتاز ذهن او هستیم. ما این کار را میبینیم ما آن را گریه می بینیم. ما آن را شوکه کردیم، نمی توانستیم حرکت کنیم. ما فریاد می زنیم، چون می دانیم چه کاری باید انجام دهیم (اگر چه ما می توانستیم در صورتی که در کفش هایمان بودیم، واکنش نشان دهیم، هرگز نمی دانید). یک مزیت است که هیجان و ترسناک است. در نوشته های توصیفی و محتاطانه دواستیوکی ها احساسات زیادی وجود دارد. خیلی زیاد، من نمیتوانم تحمل کنم. 29 سپتامبر، 15 * توجه: ماهها پیش، من در سال 2013 فیلم جسی آیزنبرگ را تماشا کردم، بر اساس این رمان. هنری نفیس. آن را در ذهن داشته باشید ** همچنین در وبلاگ من

مشاهده لینک اصلی
من تمایل به دیدار با Doppelgäger من نیستم. من فکر می کنم جهنم یک جایی است که با دو برابر خودمان پر شده است. نمونه های ادبی زیادی برای نشان دادن دو برابر و ایجاد ضرب وشتم وجود دارد: سوپرمن. Xander (از Buffy). پروفسور نخود کاپیتان کرک او را دو بار دو بار در \"دشمن داخل و آینه آینه\" ملاقات کرد. همیشه به نظر می رسد به ایده دکتر جکیل و آقای هائید برسد: یکی از شخصیت های قوی و قدرتمند است، و دیگری مهربان، اما همچنین بیش از حد خشن و بی رحم است. به دنبال یک مبارزه برای دیدن که یکی از مرد بهتر است. هرچیزی که بعدا اتفاق می افتد، اخلاقی است که ما به هر دو جنبه نیاز داریم که یک فرد کامل باشد. آقای گلدکین در The Double با دپپلژان مواجه است. این وضعیت متفاوت از آنهایی است که من ذکر کردم، زیرا بین ویژگی های ضعیف و شخصیتی قوی تقسیم نشده است. پسر همه ضعیف است من حدس می زنم که این باعث می شود که این بیشتر تقلید شود. قبل از برخورد، او نشان داده شده است بیهوده و کوچک و بی اثر است. او در سفرهای خرید جعلی برای کالاهای گران قیمت است که او هرگز در آن خرید نمی کند، ظاهرا تحت تاثیر قرار دادن صاحبان فروشگاه ها و خود اهمیت خود است. بنابراین زمانی که گلدکین دو بار خود را ملاقات می کند، واقعا دوبار است. نیازی به بازگشت به ابعاد دیگری نیست و به نحوی ادغام شده است. لذت بردن از این کتاب شرایط شوم است که از این جلسات بوجود می آیند. با این حال در همان زمان کابوس است، زیرا مرد به راحتی دیوانه می شود. ما فقط در Golyadkins سر، سوم شخص محدود، و سرنخ از شخصیت های دیگر را کاملا روشن است که واقعا دو برابر نیست. نوشته شده در سال 1846، The Double دومین رمان دومستویوسی است و به خوبی دریافت نشده است. او این رمان را در سال 1866 تجدید نظر کرد و این نسخه ای است که امروز می خوانیم. یک مطالعه روانشناختی پیچیده است. و سرگرم کننده آن. چه چیزی می تواند بیشتر باشد؟

مشاهده لینک اصلی
Non @ هیچ کاری نمی کند، او از خود © قهرمان ما فکر کردم، پس زمینهIn همه این به خوبی ممکن برای بهترین حل و فصل شود.Thatâ € ™ ثانیه بدون توجه به، @ فکر آقای Golyadkin،that به راحتی می توانید در ماه سپتامبر است. @ * (رفته پایین به خواندن بررسی انگلیسی.) Dostoevsky مورد علاقه من نیستم؛ اما، از سوی دیگر، در حال حاضر می دانستند که اگر من در زمان دست در دو انتظار dimbattermi جرم دیگری و مجازات و برادران کارامازوف (هر عشق بیانیه deterno می شود تقلیل برای توصیف میزان از آنچه که من برای این دو شاهکارهای احساس)، می نا امید، که، به لطف این وجدان غیر معمول و غیر منتظره ای موثر است، خوشبختانه وجود دارد avvenuta.Ciò من بیشتر دوست داشت -ciò همیشه ترین را درک زمانی که صحبت کردن در مورد Dosto- توجه جراحی است که با آن شخصیت این تفکیک شده است. راوی، احساسات و حالت های رقص گلدکین را لمس می کند، از شرم سخن می گوید\n. اما اجازه دهید برای یک لحظه فکر می کنم: اگر ناگهان همه از یک وجود دارد قبل از چشم یک فرد با چهره خود را، حرکات خود را، مو های خود را و چشمان خود، نام خود را، یعنی نام برای LAMOR خدا ظاهر شد، سرقت حتی نام به Golyadkin، که در حال حاضر می باشد که اگر آن هیچ کدام، صدف، یک استخر dirty- برف بودند اگر شما قبل از خوبی فرد ظاهر می شود، پس از آن، شما فکر می کنم که شما احساس شرمنده؟ برای گلدکین پاسخ بله است؛ برای Goljadkin، پاسخ فوری تنبل است. و من فکر می کنم که بعد از این قطعه کوتاه است که درست در زیر همه شما حمل بگویم این است که واکنش هیچ انسانی بیش از آن وجود دارد. @ او را درک آنچه به او اتفاق می افتد چیزی dinaudito و هرگز تا آن روز، چیزی دیده می شود، پر از ننگ، بسیار ناخوشایند، کت © او را درک و احساس مانند انجام یک شکل بد بودن اولین مورد از یک مرد که آمد به در یک موقعیت خیلی مسخره ست. @ اگر من وضعیت را توصیف کرده بود قبل از من این کتاب را خوانده بود، پاسخ فوری من خواهد بود : خشم من عصبانی هستم من عصبی می شوم من آن را به فرار گذاشتم. Golyadkin زده است، با این حال، چگونه همه چیز نادرست، مسخره است، چگونه quellimpiccio در حال انجام است به ایجاد احساس بد. اما سرزنش تقصیر او نیست. اما آن را بیشتر از آنچه که می تواند به هر کسی در رستوران اتفاق می افتد، برای مثال، هنگامی که خدمتکار سلبس، دست او و نشت شراب در پیراهن سفید خود را. این تقصیر شما نیست، اما لکه بر روی پیراهن شماست، نه در پیشخدمت. تفاوت در این است که شما، مشتری، قبل از آمدن صرف خجالت (بیش از) احتمالا از طریق مرحله خشم، در حالی که Golyadkin جست و خیز که مرحله پرش از پاورقی. بدتر از آن، وجود دارد در آستانه بارها و بارها، آن را حتی عبور از آستانه، اما این کار را با چنین عدم اطمینان است که یک کلمه از هر کسی به اندازه کافی به آن فشار دوباره، و به عقب و جلو. این دو، سه، چهار چشم پوشی، چگونه به گرفتن یک مگس با دست خود و سپس دوباره مشت تجدید dinfastidirci اجازه چه فکر می کنید و گسل piace.Tutta از گارسون .--- نه داستایفسکی مورد علاقه من است. اما، از سوی دیگر، من می دانستم که اگر من شروع دوگانه انتظار جرم دیگری و مجازات و یا برادران Karamov (اعلام عشق فنا ناپذیر خواهد بود خیلی تقلیل برای اینکه چطور به سمت این دو شاهکارهای احساس)، من می شود disapponted؛ که، به لطف خودآزاری غیرمعمول موثر من، من نبودم. چه من بیشتر قدردانی چه من همیشه درک ترین زمانی که آن را به Dostoevskij- می آید توجه جراحی او را به شخصیت قرار می دهد analysis.More از یک بار، وقتی تخمگذار لخت احساسات و کشورهای مختلف از ذهن از Golyadkin، شخصیت اصلی ما، Dostoevskij از شرم صحبت می کند\n. اما اجازه می دهد تا در مورد این فکر می کنم: اگر همه در یک بار این شخص عجیب و غریب در مقابل شما ظاهر شد، کسی که با همان صورت خود را، همان تحمل و راه رفتن خود، مو، چشم خود را، همان نام خود را، یعنی نام، برای آسمان خاطر، به سرقت نام یک مرد مانند Golyadkin، مردی که یک مرد را در حال حاضر نیست، بلکه یک موجودات ستون فقرات، یک گودال برف کثیف اگر کسی که در مقابل شما ظاهر شد، پس، آیا شما فکر می کنم اولین واکنش های خود را که می تواند یکی از شرم به گولدکین پاسخ مثبت است؛ به گلدجاكین، پاسخ فوری شرم آور است. و من فکر می کنم که این نقل قول کوتاه همه شما را متقاعد خواهد کرد که هیچ واکنشی نسبت به این انسانی وجود ندارد. کهHe احساس آنچه به او اتفاق می افتد چیزی باور نکردنی، بی سابقه بود، و به همین دلیل بسیار بود، برای تکمیل بدبختی خود، کاملا بعید، برای آقای Golyadkin متوجه و احساس چگونه به ضرر آن بود که اولین نمونه از چنین ماجراجویی Burlesque. @ اگر کسی قبل از خواندن کتاب این وضعیت را به من توضیح دهد، واکنش سریع من این بود: خشم. من خیلی عصبانی بودم تحریک شده است. من می خواهم به خشم پرواز کند. گولدکین، به جای آن، از چگونگی ناسازگاری، چگونگی مسخره بودن و سرخوردگی کلیه برخورد می کند ...

مشاهده لینک اصلی
بنابراین من احساس می کنم واقعا بد دادن دادن این کتاب دو ستاره است، اما من نمی توانم یکی دیگر را توجیه کنم. من فقط نمی تونم چیزی رو بدست بیارم - اون در چنین صدای عجیب نوشته شده! شخصیت اصلی، بدیهی است که به نیاز به درمان پزشکی، تمایل دارد نام شخص را به فردی که او را به صحبت کردن در مورد روش های مختلف صحبت می کند، برساند. واقعا حیرت انگیزه. نه تنها این، اما او شروع به کار می کند و جملات خود را به طور مداوم دوباره راه اندازی می کند. من احساس کردم که این کتاب باید با نوعی رمزگشایی باشد تا بتواند فهمیدن آنچه را که سعی دارد بگوید. من فکر نکردم که چه چیزی برای اولین بار در مورد او خواند، 50 صفحه یا بیشتر. پس از آن، داستان به نظر می رسید کمی (فقط کمی) بیشتر، اما صادقانه، من هنوز هم هیچ نشانه ای از آنچه در حال رفتن است. شاید این نقطه بود؟ با توجه به خواننده سوال داشتم که آیا شخصیت اصلی یا شخصیتی بود که واقعا دیوانه بود؟ در هر صورت، این جهنم را از بین می برد. من کاملا مطمئن هستم که چیزی در اینجا از دست رفته است. باید داشته باشم اما من نمیتوانم تحمل کنم تا بتوانم آنچه را که از دست داده ام پیدا کنم. و من کمی ناراحت، بیش از حد. من معمولا کتاب هایی را دوست دارم که به ذهنم خطور می کند! آقای. داستایوفسکی، من متاسفم، واقعا، من هستم، آقای Dostoevsky. من سعی کردم، آقای داستایفسکی، می گویم ... آقای داستایفسکی، واقعا سعی کردم.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب همزاد


 کتاب جستارهایی در باب عشق
 کتاب در اردوگاه محکومین
 کتاب گرگ بیابان
 کتاب ملت عشق
 کتاب مرگ ایوان ایلیچ
 کتاب محبوبه ویتگنشتاین