کتاب مالوی

اثر ساموئل بکت از انتشارات نشر ثالث - مترجم: سهیل سمی-داستان فلسفی

مولوی توسط ساموئل بکت نخست در فرانسه نوشته شده بود؛ فقط بعدا به انگلیسی ترجمه شد. در مدت کوتاهی پس از جنگ جهانی دوم منتشر شد و سبک جدید نوشتن و نوشتن را مشخص کرد که بر روی بقیه عمر بکت استوار بود. Molloy به دو بخش تقسیم می شود. در بخش اول Molloy به جستجوی مادرش می رود. در مرحله دوم، او توسط مورن، یک نماینده دنبال می شود. در این طرح ساده، که در اول شخص صحبت می شود، یک رمان قابل توجه است که پرسش هایی از وجود و یکپارچگی را مطرح می کند که نشان می دهد که بسیاری از بکت ها کار می کنند، و همچنین غرور کمیک است. به زیبایی نوشته شده است، این یکی از شاهکارهای ادبیات ایرلندی است. این ضبط برتر جهان است. نوشته شده توسط استاد دراماتیک، به طور ایده آل برای رسانه های صوتی مناسب است.


خرید کتاب مالوی
جستجوی کتاب مالوی در گودریدز

معرفی کتاب مالوی از نگاه کاربران
رمان بسیار جالب قطعا سخت است بخواند اما ارزشش را هم تمام می کند. من تلاش کردم تا زمان را برای خواندن این مطلب پیدا کنم چون کتابهای بسیاری وجود دارد که نیازی به تکرار خواندن خطوط زیادی ندارید زیرا آنها ساده تر هستند. با این حال، خواندن بکت است مانند خواندن جویس (جیمز). مبارزه آنها را متفاوت می کند. به نظر می رسد، آنها می خواهند از همه چیز متفاوت باشند. آنها می خواستند به ما یک تجربه مبهم بدهند که ما هرگز از خواندن آسان به درک رمان های اصلی نمی توانیم. اگر چه آنها برای همه نیستند، آنها به ما خوانندگان را انتخاب می کنند، انتخاب های استثنایی، زیرا آنها هر دو رمان نویس استاد پست مدرن هستند. ملودی رمان در مورد Molloy بدبختی است که دوچرخه سوار مرد که در سراسر شهر می رود و با چند شخصیت جالب ملاقات می کند. شخصیتها و مواجهه ها توسط بکت به نحوی متداول توصیف شده اند که در خواندن شما وجود دارد، زمانی که نمی دانید چه اتفاقی می افتد و چرا باید شخصیت باشد و چرا این رویداد وجود دارد یا اگر این رویداد واقعا اتفاق می افتد یا فقط یک رویا است، شما نمی دانید. با این حال، شما کاملا توسط بکتز نوشتن و چگونه از کلمات و عبارات استفاده می شود که شما هرگز به مونتاژ فکر می کنم اگر شما داستان خود و یا رمان خود را بنویسید. او این نابغه است. حتی اگر تمام رمانهای بکت را بخوانم، هرگز نمیتوانم سبک خود را تکرار کنم. مطمئنا به این دلیل است که من فقط یک طرفدار بکت هستم و برای همیشه باقی خواهم ماند. همچنین در مورد ژاک مورن، پدر به پسرش است که همچنین ژاک نام دارد. موران یک کارآگاه است و او Molloy را دنبال می کند، زیرا در جریان سفر Molloys در دوچرخه خود، او مرتکب جرم می شود. روایت جالب است به دلیل پیچ و تاب: در حالی که خواندن شما احساس می کنید که موران در واقع Molloy. بنابراین سوال که به ذهن شما ختم می شود این است که چگونه می تواند او را پیدا کند جایی که Molloy است و یا چگونه می تواند Molloy را درک کند آیا او در واقع او است؟ من حدس می زنم این جایی است که درخشان رمان است: دوگانگی شخصیت اصلی. چگونه بکت توانست فکر کند که دو کاراکتر، مولوی و مورن، می تواند یک شخص باشد و بکت، ذهن شما را به این باور برساند که از راه دو روایت، با استفاده از زمان کنونی ممکن است (بنابراین شما احساس می کنید که واقعی هستند و شما در واقع آنها را تماشا می کنید تا آنها را مطالعه کنید)، که کاملا متفاوت گفته می شود (حداقل در سبک) اما به نوعی متصل شده اند. فقط باید آن را به بکت بدهید. او خیلی درخشان است، شما فقط باید بخوانید و بفهمید چگونه می تواند این رمان های فوق العاده را از بین ببرد. سخت است بخواند اما خوب خوشگل. خوشگل.

مشاهده لینک اصلی
Molloy داستان مردی است که به دنبال مادرش است. نه صبر کنید ... Molloy داستان نیست Molloy مونولوگ کسی است که به دنبال مادرش بود. مامان من نمی دانم. ملووی، رونویسی تکمیلی از کسی است که می خواهد بداند چرا جهان هر وقت چشم او را باز می کند، پیش از آن خود را متوقف می کند، و در عوض اشیاء به دنبال آن هستند که به محض اینکه آنها را بسته ...؟ این بار موفق تر است. مولوی کسی است که از اتاقش فهمید چرا به دنبال مادرش رفت. بله چرا آن را بالا می برید؟ مهم نیست از آنجا که نمی دانید، بگذار بگو. چرا بیرون آمد؟ مهم نیست. شاید هرگز بیرون نرفته بود او کسی است که داستان خود را به خود می گیرد در حالیکه او به دیگران تمایل دارد. از آنجا که او می داند که چیز مهم داستان نیست، بلکه آن است که خالی است. این کسی است که می داند فراتر رفتن آن او یک سکوت و استاتیک است که هنوز هم به یاد می آورد، یا می خواهد به یاد داشته باشید، و به سختی می بینید. کسی که فقط احساس می کند که او می میرد، که تنها در سخنرانی می میرد و کسی چیزی کمتر از آن نمی داند. Molloy خلاء را پاک می کند، به عنوان بازتابی از ذهن انسان برای تجدید ساختن آنچه که هرگز اتفاق افتاده است و ساخت چیزی است که احتمالا هرگز اتفاق نخواهد افتاد. اما او همیشه از آنچه که انجام می دهد آگاه است و به همین دلیل است که کلمات او شوخی بزرگی است؛ پیش بینی شده است که جهان در تئومیسوس، قطعه ای از نور است که به دور از انکار تاریکی است، تاکید می کند. رؤیاهای خود و شر آنها را در همان شیشه بگذارید. او بازسازی می کند. او نمی خواهد چیزی را حل کند، فقط از آن لذت ببرید و وانمود کنید که افسانه است. گوش دادن بدون سخنرانی، Molloy چیزی نیست ... یک دوچرخه، یک پای کوبیدن، دسته سنگهایی که حتی به آن اهمیت نمی دهند. و مادرت؟ مادر مولوی چیست؟ بهانه اصلی Molloy نویسنده است. Molloy بکت و مورفی و Malone و Unnameable است. همه آنها. و البته مورن. و گناه و شاید شما، شاید، اگر روزی در زیر یک درخت کتانی شکسته کثیف پیدا کنید و تصمیم بگیرید آن را بگذارید.

مشاهده لینک اصلی
4.5 ستاره من این را به پایان رساندم، و هر بار که بخواهم متوقف کنم، به نوعی، مجبور شدم بخوانم. â € œJust یکی بیشتر و Iâ € ™ متر قرار دادن این پایین، â € من به خودم گفتم بیش از یک بار. Molloy (هر دو شخصیت داستانی و کتاب) عجیب و غریب هستند و در اینجا برای کم شمردن تلاش می کنند. بکت اجازه می دهد تا فستیوال ادبی خود را در سراسر کتاب اجرا کند. در مقاله او، هرج و مرج را به زندگی به ارمغان می آورد، و به این ترتیب، خدای بزرگ از Rambling را از طریق توصیف، به جزئیات کوچکتر و \"unapologeticallyâ €\" اتفاقات روزانه است که بسیار رایج است، بنابراین disengaging که در سراسر آنها در یک کتاب نمی شد بسیاری از یک امکان نابغه این کار در تردید بی شرمانه اوست، در پیش فرض خود که هیچ وقت کسی را در خواندن ماجراهای پیچیده نیمی از معلولان، غالبا مبهم، گاه گاه گاه به گاه، مگس خوابیده Molloy (او، او می کند در سنگریزه) با استفاده از زمان کنونی، شخصیت اصلی، خاطرات مختلفی را فرا می خواند که به جای اینکه به عنوان یادآوری یادآوری عمل کنند، به نظر می رسد که اثر عرفانی بر او داشته باشد. ما از این به بعد همیشه مطمئن نیستیم که چه خاطره ای واقعی است و چه نسلی از او وحشی است، حداقل تصورات. آیا ما همیشه باید از همه چیز مطمئن باشیم؟ آیا واقعا تحریف واقعیت و disfiguring بازده آشکار به ایجاد یک رمان، \"عمیق تر در معنای\" و کمتر قابل پیش بینی؟ من واقعا دوست Molloy، و Molloy در کتاب است. شخصیت من چندین بار مزاحم شد، همانطور که فرض می کنم او بسیاری دیگر دارد. او باید به لیست من از شخصیت های داستاننی که ما دوست نداریم آن را دوست نداشته باشیم اضافه کنیم. \"من باید دوباره خواندن Molloy\" که فعالیتی است که من ارزش آن را دارم \"به خاطر درک بهتر [در صورت امکان] . اما در اینجا و در حال حاضر، برای من نیاز به فاصله ای بسیار مورد نیاز از پروزه پیچیده، بخش هایی که باید ویرایش شده اند، و پوشش ناخوشایند ناخوشایند. شاید Molloy شاید یک نمونه بسیار مناسب از هنر هنر باشد، علاوه بر علاقه مند به کانون ادبی، جشن نوشتن به عنوان آزمایش، آزادی از محدودیت های طرح و نیاز به ایجاد معنی. اما در نهایت من این زبان را درک کردم. من آن را درک کردم، من آن را درک می کنم، همه اشتباه است شاید. این مهم نیست این به من گفت گزارش را بنویسید آیا این بدان معنی است که من اکنون آزادتر از آن هستم؟ نمی دانم. من باید یاد بگیرم سپس من به خانه رفتم و نوشتم، نیمه شب است. باران در پنجره ها ضرب و شتم است. نه نیمه شب بود باران نبود (241). آیا این بررسی حتی معنی دارد؟ خوب، این کتاب واقعا نیست، بنابراین من حدس می زنم آن اهمیت ندارد [؟].

مشاهده لینک اصلی
برخی از رمان های بسیار خوبی وجود دارد که شما را در یک شخصیت سرگردان می کند. از بین بردن شما، اجازه می دهد تا هیچ هوا به غیر از آلودگی ناکارآمد از کارهای داخلی شخصیت. فکر می کنم سینون کثیف برف، یا کامو غریبه، یا روح اللی آمریکایی است. اغلب در این آثار، نویسنده اجازه می دهد تا برای برخی از نور، یک شفت کوچک از هوا، برای کمک به خواننده درک خود را، احساس احساس و مکان و واقعیت. هنوز جریان خطی برای داستان یا جزئیات وجود دارد که داستان را در ذهن خوانندگان قرار می دهد. Molloy اجازه می دهد تا برای هیچ کدام از آن. و این ممکن است به همین دلیل است که بسیاری از خوانندگان با این کتاب مبارزه می کنند. یا کاملا از آن نفرت داشته باشید و با این حال، به نوعی، هنوز احساس می کنند مجبور به خواندن هستند. در Molloy، بکت ترس خواننده را درون سر دو راوی جداگانه قرار می دهد. این رمان اسکیزوفرنی را می دهد. در هر نوبت، خواننده انتظار دارد بکت به نحوی دو روایت را با هم ترکیب کند. موران باید در نهایت با Molloy مقابله کند. یا مورن می شود Molloy. یا مولوی، مورانی را قتل عام می کند. بکت آن را نخواهد داشت. تمرکز او بر ذهن درونی و نحوه کارکرد آن، مخصوصا برای کسانی است که از عواطف خود رنج می برند. تقسیم به دو فصل به ظاهر بی پایان، با باز کردن یکی از عمده ترین پاراگراف بی پایان، بکت است هیچ نور از خارج. تنها بخش هایی از دنیای بیرونی که ما از دیدگاه Molloy می بینیم، جزوات هستند. قطعات پراکنده از گذشته و حال خود را. مولوی از جستجوی مادرش سخن می گوید. اما آیا هنوز زنده است؟ آیا او در واقع قصد ورود به قبرش را دارد؟ ما از سفر می گویند، اما هرگز زمان وقوع دقیق آن نیست. و آیا مولوی خودش حتی هنوز زنده است؟ همانطور که اظهار می کند: \"اما این تنها زمانی است که من زندگی را متوقف کردم که من در مورد این چیزها و چیزهای دیگر فکر می کنم. این است که در آرامش تجزیه است که من به یاد احساسات مبهم و مبهم که زندگی من بود. \"این تضاد تا حدودی با Molloys بیانیه ای از افتتاحیه @ چه چیزی مثل این است که صحبت از چیزهایی که باقی مانده است، می گویند خداحافظ من، و پایان مرگ و میر @ بکت دوست داشت که زندگی و مرده ها را به داستان هایش بسپارد (به عنوان نمونه خوبی برای \"استخوان اکو\" را بخوانید)، اما همچنین اشاره به مرگ یک زندگی عادی است. Molloy متوقف شده است که او بود. و در نهایت به پایان داستان ملووی، خواننده هرگز نمی داند که وقایع اول یا آخر چه بوده است. زمان لغزندگی و غیر خطی در لفظ Molloy است. در حالی که خواندن وحشتناک است، شعر بکت را روزه می گیرد. شما به عقب برگردید و خطوط را بخوانید، که توسط پروسۀ زیبای خود مجبور شده اید، بلکه سعی کنید احساس آنچه را که خواندید، بدانید. این پروسه متراکم است. و اغلب یک مبارزه است. دو یا سه صفحه برای هضم 10 دقیقه طول می کشد. اما این یک وسواس می شود. پس از اتمام بخش Molloy، احساس موفقیت می کند. کدام خواننده را به داستان مورانی هدایت می کند. در یک پیچ و تاب جالب، ما ناگهان با یک مرد به ظاهر عادی (که در ابتدا) مواجه هستیم که در مورد خانه اش کم است و کمی نسبت به پسرش بی رحم است. مورن در تنها کتیبه مستقیم فصل قبلی، به ما می گوید که او توسط کارفرمای خود برای یافتن Molloy دستور داده است. آنچه که در ادامه می بینیم، شگفتی ماندگار نیست که خواننده انتظار دارد، بلکه انحلال آهسته بدن مورگان و عقلانیت است. در نهایت، بکت یک معادل بین مولوی و موران را تغذیه می کند. هر دو مردان در حالت فساد جسمی و روانی قرار دارند، هر دو در اطراف عصا هستند. Molloy شروع می شود با گفتن ما او نوشته است. موران با گفتن خواننده شروع به نوشتن می کند. اما بکت هرگز نقاط بین دو نقطه را به آسانی وصل نمی کند. برخی چیزها ارتباطی ندارند گزارش مورن نوشتن ممکن است داستان Molloy به ما در قسمت اول به ما می گوید. اینlong احساسات اشتباه @ ممکن است Morans باشد. اما شرایط زندگی مولوی، از جمله مادرش، متفاوت از مورگان است. بکت ممکن است به سادگی ما تصاویر آینه ای از ذهن شکست خورده را نشان دهد. یا شاید مورن، در گفتن داستان خود به عنوان Molloy، داستان را تغییر داده است. در پایان، مهم نیست. رمان اسکیزوفرنیک در ساخت آن است، بنابراین نیازی به حل و فصل ناسازگاری خود نیست. واقعیت، زمان و حتی شخصیت از همه چیز دور می شود. همه مایع هستند، اغلب قابل تشخیص نیستند. اما همانطور که Molloy خود را در مورد سنگ های مضر سنگین خود می گوید، متوجه شدم که منظور هر بار بهتر یا بدتر نیست: اما در عمق آن همه به همان من بود که آیا من هر بار سنگ چوب و یا هر سنگ همان سنگ، تا زمانی که پایان زمان @ حتی در ارائه چنین چالش هایی به خواننده، Molloy می سازد برای خواندن عجیب و غریب قانع کننده است.

مشاهده لینک اصلی
@ جایی که انسان هم هست، همگانی گسترده ای از تمام پادشاهی طبیعی است، به عنوان تنها و به عنوان محدود. و در آن بلوک طعمه قرار می گیرد و خود را یک موجود جدا می کند. کسی خدمت می کند اما من به دنبال آن هستم. من می رسم، او می آید دور. زندگی او چیزی جز انتظار بودن برای این نیست که خود را ترجیح دهد، خود را فریب دهد، برکت دهد، تا خود را از بین ببرد، بالاتر از همه دیگران. گرما، غم و اندوه، بوی تخت من، چنین تأثیری است که گاهی اوقات بر من تاثیر می گذارد. من بلند می شوم، بیرون می روم و همه چیز تغییر می کند @\nمن می خواهم یک بررسی برای Molloy، اما من می ترسم که برای همه کسانی که آن را بخواند، خدشه دار خواهد بود. من آن را دوست داشتم، نوشتن زیبا است، از لحاظ سبک بسیار نوآورانه است (از لیست ها به Q \u0026 amp؛ As). من فقط احساس می کنم که آن لایه های بسیاری دارد که تظاهر می کند معنای آن هذلولی است. ملوولی دو شخصیت بسیار متفاوت، ملکه بسیار سخت و گنگ، گمشده و فراموش نشدنی، کلیشه ای از مرد سالخورده که زندگی اش را تمام کرده و فراموش شده، و ژاک مورن، کارآگاه انضباطی اجباری نظم و انضباط متهم به پیدا کردن او. مورن از یک مردی که دقیقا می داند دقیقا چه چیزی می خواهد، ارتدکس و سخت، یک مرد عصبانی که با خشم او خشونت می کند، خشونت آمیز با پسرش است، موران به دنبال طرح بسیار مهمی برای Molloys، به طوری که در پایان، فلج و تنها، او دیگر به یاد داشته باشید، و یا قبول، واقعیت خود را. سؤال واقعی من از طریق آخرین ~ 40 صفحه از خودم پرسید:Is Moran Molloy؟ @. جواب؟ بله و خیر.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مالوی


 کتاب بار هستی
 کتاب سن عقل
 کتاب تهوع
 کتاب داستان های کوتاه کافکا
 کتاب هنگامی که نیچه گریست
 کتاب زائر کوم پوستل