کتاب مالون می میرد

اثر ساموئل بکت از انتشارات نشر ثالث - مترجم: سهیل سمی-داستان فلسفی

Malone Dies نوشته شده و در سال 1951 به زبان فرانسه منتشر شده و در سال 1956 در ترجمه انگلیسی ساموئل بکت، دومین رمانهای فوری خود پس از جنگ است که در طی آن بکت بعدها به عنوان «محاصره در اتاق ".

Malone می نویسد:" همان چیزی است که من در حال حاضر نام می برم. "در بستر مرگش که زمان را با داستان ها و تجدید نظر داستان ها می گذراند، سخنان سالم او درباره وضعیت او متناقض و متناوب، با جنجالهای روزهای منتهی به حرکت در می آید: بدون ملکه، بدون elegiacs؛ شوخطلبانه، جوانتر، و قادر به خشمگین تر از ملووی پیشینش است. مالون قول می دهد که سکوت کند، اما به عنوان یک داستان نویسی، او غیر قابل تحمیل بیشتر می کند.


خرید کتاب مالون می میرد
جستجوی کتاب مالون می میرد در گودریدز

معرفی کتاب مالون می میرد از نگاه کاربران
متاسفانه تا به حال با هیچ کاری از بکت نتونستم ارتباط بر قرار کنم. این حجم از پوچی و گاهی نفرت و گاهی خونسردی که تو کاراش هست من رو می ترسونه.

مشاهده لینک اصلی
نگاهي به رمان مالون مي ميرد اثر ساموئل بكت: به نظر ميرسه پيرمردي در بستر مرگ، ميتونه حرفاي جالبي درباره ي زندگيش و تجربياتش بازگو كنه. اما احتمالا كم هستن اونايي كه شبيه مالون (پيرمرد رو به موت و شخصيت اصلي رمان) داستان خودشونو تعريف ميكنن. شايد هم اصلا داستاني در كار نباشه. نوشتن از اين كتاب كمي سخت به نظر مياد. حرف هايي از عمق يك زندگي كه درگير خاطرات و داستان هايي است در دل خودش. سرد و ميرا. بعضا پوچ و مبهم. حرف هايي شكسته و سردرگم كه انگار براي مدت ها در دل مالون به انتظار نشسته بودن تا روزي بازگو بشن. اما روزهايي كه تقريبا داستانش به اتمام ميرسه. زيباييش هم به همينه. اما اينا باعث اين نميشه كه تمامي شك و شبه ها برطرف بشن. و چه بسا ديده شده نويسنده تا حد امكان از قطعيت و حتميت عناصر پرهيز ميكنه. روايتي كه اين كتاب داره به شكل منحصر به فردي خودشو در مالون بروز ميده. جملات تا حدودي سنگين و شايد گنگ باشن. شايد هم فقط در نگاه اول اينطور هستن. امكان داره مالون سوالاتي از خودش بپرسه و جواباش در ظاهر ربطي به سوال نداشته باشن اما كمي سكوت لازمه. اندكي تامل. تفكري كه تا اين لحظه نتونسته به صورت علايم نگارشي در يك متن ظاهر بشه. نويسنده، مخاطب رو هم به شكل اعجاب انگيزي با مالون پير ميكنه و هرچه بتونيد پيرتر بشيد ميتونيد بيشتر از راز و رمزهاي سربسته ي مالون مطلع شيد. اما بايد يادمون باشه كه اين كتاب يا بهتر بگم اين روند زياد دوام نمياره. و اسم كتاب هم دليلي بر همين مدعاست. انگار اين حرفها تا به حال از كسي بازگو نشده. چه طور ممكنه؟ بحث سر ناله و ناتواني نيست، هر چند مالون به اينها اشاراتي داره ولي از سِرِ اين همه ابهام و حيرت ميشه چيزي رو حس كرد. يه كيفيت بي نام.
خوندن اين كتاب طول كشيد. بيش از حدي كه بايد صرف يك كتاب ١٨٠ صفحه اي ميشد. حجم كتاب كم بود ولي جملاتش نه. بايد مكث ميكردم. جمله ي قبلو دوباره ميخوندم و حتي چندباره. وقتي يك صفحه رو كامل تموم ميكردم ، ميرفتم صفحه ي بعد، باز وقتي به صفحه ي قبل برميگشتم احساس ميكردم با همه ي جملات غريبه ام. به قول خود كتاب هيچ چيز بيش تر از هيچ به واقعيت نزديك نيست. شايد اينجا جاي گفتن اين جمله نبوده. بوده ولي دير بيان شده. توصيفات مالون از محيط اطرافش زياد قابل حدس نيست. شايد براي پيرمردي كه هفته ها انتظار مرگو ميكشه و در اواخر به اميد مرگ اون حتي براش غذا هم نميارن، گفتن از ظاهر اشيا و اتفاقات دور و بر كمي بغرنج و ملال آور باشه.به همين دليله كه توهمات و تخيلات كهنه دست به دست هم ميدن تا به طريقي غير متعارف بتونن اجزاي پيرامون رو توصيف كنن. مهم نيست مالون روي تخت بيمارستانه يا يه آسايشگاه رواني. مهم اينه كه اون هنوز مداد دو سر تراشيده ي كوچيك و دفترچشو داره. داستان برخلاف تصوري است كه از يه پيرمرد لخت و تنها در بستر مرگ انتظار ميره. اونقدرها هم ترحم انگيز نيست. و در اون حد هم زننده و بدبو نيست. شبيه ضربه ي مهلكيه كه در نهايت آرامش وارد ميشه. كاري هم به تناقض بين عمل و حسش نداره. ولي هيچ چيز بعيد به نظر نميرسه. چون هنوز همه چيز تاره. فقط تو صفحه ي آخر همه چيز بنا ميكنه به روشن شدن. مالون فقط از خودش نميگه. در بستر مرگ از داستاني حرف ميزنه كه شايد قبلا شنيده و شايد هم از خودش اونو مطرح ميكنه. شخصيت هاي داستان كم و بيش مرتبط با كتاب هاي قبلي خود نويسنده هستن. اما شخصيت هاي داستان چه كسايي هستن؟ چه سنخيتي با خود مالون دارن؟ جواب سوال اول كاملا مشخصه و ميشه اونو از خوندن كتاب به راحتي فهميد اما بار كتاب روي جواب سوال دومه كه به نظر ميرسه نويسنده فقط در حد راهنمايي به خواننده كمك ميكنه و عجيبه كه نميشه جواب صريح و واضحي رو در اين باره از دل كتاب پيدا كرد. عملا مخاطب در كشمكش پاسخ دادن به امثال چنين سوالاتي با ذهن خودش درگير ميشه. هدف تمام صحبت هاي من پيچيده كردن كتاب نيست اينا واقعيت هاي كتاب از ديدگاه خودمه. تمام تلاش هاي بكت براي توجيه و تفسير يك حضور. حضوري كه لحظه به لحظه به انتهاي خودش نزديك ميشه و درنهايت اين كتاب از اعماق يك نابودي صحبت ميكنه ولي براي رسيدن به اين عمق نيازي به گذشتن از سطح نيست.
الان به نظرم اومد معني واقعي اين داستان رو زماني ميشه به درستي درك كرد كه آدم ندونه صفحه ي پايانيش چه وقت قراره از راه برسه.

مشاهده لینک اصلی
نکته بسیار مهمی که من برای نوشتن یک نظرسنجی می بینم این است که این به این معنی نیست که بررسی دقیق و دقیق هم نیست، و حالا من تعجب می کنم که چرا من می خواهم یک کتاب مانند Malone Dies را مرور کنم؟\n، یک رمان بسیار دشوار است که بتواند رای بدهد، در جزئیات آن دشوار است و تقریبا غیرممکن است که بتواند از آن لذت ببرد. چرا من 3 ستاره به آن می دهم؟ چرا نه؟ من نمی دانم. شاید من بیش از حد در مورد این سیستم رتبه بندی ستاره بسیار نگران، شاید من فکر می کنم نمرات Goodreads بیش از حد توسط کاربران خسته، نادان cunts. پس چرا 3 آن را به جای 1، یا 2 قرار نمیدهید؟ چرا نه به جای 5؟ چرا من این آه ها را اجرا می کنم، جملات بسیار طولانی و چه کسی ستاره ای را دوست دارد؟ چرا در این سؤالات پرسیده می شود؟ من مطمئن نیستم شاید با توجه به سبک Becketts، Ive به آنها داده شود. ابتدا به بکت از طریق Molloy معرفی شد. من احساس می کنم فرد می تواند چیزی را برای مرد دیوانه یا زن که جرات می کند این @ review @ را بخواند، اگر من به شخصیت ها و صفات آنها اشاره کنم. اجازه می دهم فقط بگویم من برای چسبیدن به چیزی استفاده می شود؛ استقامت متحد، دوست من است. در طول سالها، افرادی را که خواستار خواندن و خواندن نبودند فورا لذت بردم، تحسین می کردم. نه غرور آن نیست چیز دیگری است. خوب ... در نهایت به من می آید پس این مرد ایرلندی چه مزایایی دارد، با پاراگرافهای ناپایدار، چشم اندازهای بی نظیر، طنز خشک؟ در Molloy رنگی وجود نداشت. یک درخت چمن خاکستری، در سبدهای تاریک سبز بسیار کمی دارد. باران. بافت پشم، سنگ و چوب. همه این تصاویر ذهنی از حومه ایرلند، بیشتر از فیلم ها - به ذهن متبادر شد. این نوعی از سادیسم و ​​پایداری نیست؟ آیا من خودم مجازات می شوم؟ نه، این هم نیست اجازه دهید من به تصاویر در Molloy ... شأن ولایت دهقانی، کاتولیک ها و روزه های دودی شیر بز و پالتوها و چکمه ها و دوچرخه های خود بازگردم. و Mallone Dies کمی شبیه به آن بود. نه این خیلی شبیه این بود. اما برخی از مواقع وجود دارد. من می توانم بیشتر نفس بکشم. روایت به اندازه Molloy تا به حال مبارزه نیست. صدای آن واضح تر بود، کمی کم رنگ تر می شد. در ابتدا حق با خاکستری پر شده بود. یک مرد برهنه قدیمی در یک پناهندگی، در حال مرگ است. واقعا، چرا من تصمیم گرفتم این پسر بکت را برای دومین بار اعتماد کنم؟ آیا در واقع من فکر می کنم یک افسانه عجیب و غریب افسرده خواهد شد و بعضی از داستان خوش بینانه دنبال می شود؟ سرنخ ها چه بود؟ عنوان آن؟ مطمئنا نه شاید امید کور بود شاید فقط بخاطر تکیه زدن ادامه بدهم مثل بکت او بسیار با تجارب در کتاب هایش بسیار مواجه است. او perseveres.I احساس غم و اندوه در حالی که خواندن آن. خوابم و رویاهایم را برای آینده دچار مشکل کرد. این باعث شد من تعجب کنم که آیا افرادی که می دانستم که در سن پائین کشته شده اند از تجربیات مشابهی عبور کرده اند. آیا من رنج می برم؟ آیا ذهن من به عنوان خودشان پوشیده شده است؟ چه کسی می داند من آن قدیمی نیستم شاید من بتوانم این افکار را برای مدتی قرار دهم. و به طور جدی، چرا اینطور نوشتم؟ دلیل آن این است که این ممکن است به عنوان یک نمونه بسیار ضعیف - با فریب بی نهایت کمتر و بدتر کردن نوشتن - به آنچه که شما با این کتاب ها روبرو می شوند، خدمت می کنند. شما کشف خواهید کرد شما مبارزه خواهید کرد شما علاقه را از دست خواهید داد شما از وقوع حوادث ناامید میشوید، شخصیتی که به طور غیرمعمول حرف می زند، خیالی است؟ موجودات و گذشته، اگر گذشته باشد ... همانطور که با هر آزمایش، نتیجه می شود که شما باید آن را تجربه کنید. خوشبختانه، تغییرات در آن لحظه وجود دارد. همان طور که یک نظر عمومی است، بسیار خواندنی است. بیت های خنده دار وجود دارد. حتی همه چیز را می توان به عنوان چیزی خنده دار دیده می شود! اما همه این خاکستری، همه این بدبختی ها ... برای من خیلی ساده بود. شاید این قصدش بود. بسیاری از کتاب ها با ذکر این هدف نوشته شده است. و برخی از این کتاب ها کمی تغییر کرده اند. آنها به من اطمینان دادند، اما بیشتر از همه، آنها به من نشان دادند که هرچند ممکن است همیشه در آن نزاع وجود داشته باشد، می توان آن را برای یک لحظه با یک جمله از یک فرم کنار گذاشت. من می توانستم تحت یک آسمان نادان لبخند بزنم و تا زمانی که من از آن ادامه می دهم، می توان از دلتنگی کاوش کرد.

مشاهده لینک اصلی
دوم کتاب سه گانه، یکی پس از Molloy، یک رمان بزرگ. @ به زودی، به رغم همه چیز، من در نهایت کاملا مرده @، بنابراین این رمان شروع می شود. باید بگویم این یک شروع عالی است، و من تراشه های بیشتری را در آن قرار داده ام حتی اگر می دانید بکت چیست یا چه کسی است. در اینجا هیچ جایی برای شخصیت هایی مانند مولوی وجود ندارد، و شک و تردید او و موقعیت های بدبختی، در حال حاضر تنها مالون است که در بستر می میرد و می نویسد، در حالی که می میرد. @ من ارزش تعقیب کردن کلمات را ندارم. Malone می گوید: آنها هیچ توخالی بیشتری از چیزی که کشیدن ندارند. بکت یک نویسنده است که در آخرین بنیان متمرکز شده است، به یاد آن کلمات که او یک بار ذکر شده است: @ موجود بودن یک فرم است. کسی آن را یک روز پیدا خواهد کرد شاید نه، اما کسی خواهد شد این یک فرم است که رها شده، منتقل شده است، قرار دادن یک جایگزین در جای خود @. آن را از acá است که در آن شما می توانید مالون، که در حال حاضر تا در زندگی است، با صبر آشکار در انتظار مرگ او و می داند که همه چیز کشیده بین کلمات خود را فقط توخالی است که بشارت صرف آن شده است. بگذارید به یاد داشته باشیم که این رمان، مانند سه طلسم، به زبان فرانسه، زبان بکت است که در اوقات فراغت او، زبان ضعیف او، به زبان فرانسه نوشته شده است. مالون در نتیجه از این فقر است، مالون میمیرد سند از نبوغ پیدا کند، اما در مقابل، جستجو اجرا می شود از سوی دیگر:Desdichas، مزایا، من هیچ وقت برای انتخاب کلمات من. من عجله دارم، عجله کنید تا به پایان برسد. و، با این حال، نه، من عجله ندارم امشب تصمیم می گیرم چیزی نگفتم که نادرست است، منظورم این نیست که من به عنوان قصد واقعی من @ را ناراحت نکنم. نوشتن نظر می رسد به عنوان آن است که در بالا، نه از یک میل بی شعور، اما در مقابل، موتور resignación است، و محصول نوشتن سر و صدا، ثبات کمی مایع، نثر که در آن به نظر می رسد که آنچه که وجود دارد، یک هذیان است، اما چیزی بیش از صرفا ادراک اندیشه نیست، بلکه این هماهنگی است که ما را همواره همراهی می کند. گذر زمان در بستر ملون نامشخص است، و در واقع، همه چیز در خارج است. ما نمی دانیم که چه به © وجود دارد به بیرون از اتاق مالون، و نه quia © NES، به سختی می توان گمان، این است که در و نوسان از شادی به یکنواختی و برخی از اشیاء، چند، اما با این حال این:O است طوفانی که در فضای زمینی افزایش می یابد و فریادهای کودکان، مرگ و عاشقان را پنهان می کند، که من در نابودی خودم می گویم که آنها متوقف می شوند، در حقیقت هرگز متوقف نمی شوند. دشوار است که تلفظ شود. و جمجمه، آن است که خالی است؟ بیایید ببینیم و اگر چشمانم را می بندم، من آنها را ببندید واقعا، به عنوان آنها می توانید demás را انجام دهد، اما من به عنوان آره من، برای ناتوانی جنسی من است محدودیت، پس از آن گاهی اوقات تخت من مطرح شده است و رواج در هوا، در هوی و هوس از پیچش ، مانند یک تیغه، و من در داخل. خوشبختانه مسئله پلک ها نیست. است آن را به عنوان روح به کور، که روح که از آن بی فایده است به انکار، حاد، تکاپو، بی قرار، تان شدیدا © ndose در قفس خود را مانند یک فانوس در شب با پورت، هیچ کشتی، مهم نیست، هیچ درک. @ که در آن بیابان، ¿ابوس د پاسکال ؟، جایی که بکت ملونه را پیدا می کند. به طعم من این رمان به عنوان Molloy خوب نیست، Molloy دارای یک ریتم روایت و یک عمل است که آن را بسیار جذاب تر است. در Malone میمیرم نمی توانم به جز در موارد استثنایی، به طور کامل در داستان Sapo / Macmann، آن را بسیار سرگرم کننده نیست، به این معنا Molloy، و وارد مستقیم به ژانر مقایسه، یک رمان است، که به رغم دلیری، برای خواننده متوسط ​​مقرون به صرفه تر می شود، در عوض داستان Malone شاید از بین رفته باشد: گاهی اوقات شما باید صبر داشته باشید، و صبر و شکیبایی یک هدیه است که بسیار کم است به طور معمول به هر حال، من میخواهم The Nameless را بخوانم، کتابی که این سفر گریز را بسته می شود، و من همچنان خواندن بکت خوب را ادامه خواهم داد.

مشاهده لینک اصلی
در Malone Dies، یک پیرمرد محدود به یک پناهگاه داستان خود و پسر یک پسر Sapo را بازگو می کند. اما در اینجا، همانطور که در مولوی، راوی غیرقابل اعتماد نه تنها رویدادهایی را به عنوان توهم و نادیده گرفتن او نمی گذارد. و ما شاهد مرگ ملون در صفحه آخر رمان از طریق پاراگراف ها و جملات است که تفکرات گذشته را منحرف می کنند تا اندیشه های آخر را منعکس کنند. لموئل مسئول است؛ او کلاه گیس خود را که خون آن هرگز خشک نمی شود، اما نه ضربه هر کس کسی را دوست ندارد، کسی دیگر را نخواهد کشید، هیچ کس دیگر با آن یا با آن یا با اوورور و یا با چکش یا با چوب خود و یا مشت خود یا در رویا فکر میکنم منظورم اینست که او هرگز با مدادش و یا با نور کم نور خود را نپوشانده نمی شود. هرگز آن را هرگز نخواهم گذاشت. بیشتر از Samuel Becketts Malone Dies.Becketts Birthplace، Foxrock، Ireland (عکس توسط Sarah777)

مشاهده لینک اصلی
یک مرد پیرمرد یک داستان راجع به یک پسر را تشکیل می دهد و سپس نام خود را تغییر می دهد وقتی پسر به مرد می رسد تا خودش را تا زمانی که می میرد، حفظ کند.

مشاهده لینک اصلی
ØØØ®Øدا٠† Ø'ا٠† . Ƒ ƒ ... ... ... ª ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مالون می میرد


 کتاب یک زن بدبخت
 کتاب درمان شوپنهاور
 کتاب کوه جادو
 کتاب هندرسون شاه باران
 کتاب بازی مهره ی شیشه ای
 کتاب پلی به سوی جاودانگی