کتاب زوربای یونانی

اثر نیکوس کازانتزاکیس از انتشارات نگاه - مترجم: محمود مصاحب-داستان فلسفی

این مبارزه بین زیبایی شناختی و عقلانی، زندگی درونی و زندگی ذهن است. رمان کلاسیک Zorba یونانی داستان دو مرد، دوستی باور نکردنی آنها و اهمیت زندگی به طور کامل است. زوربا، یک مرد کارگر یونانی، شخصیت بزرگتر از زندگی است، پر انرژی و غیر قابل پیش بینی است. او با رابرت نامعلوم به کرت به کار در معادن سنگ قبر راوی می پردازد و این جفت یک رابطه منحصر به فرد را ایجاد می کند. دو نفر نمی توانند بیشتر از هم جدا شوند: روایتگر مغزی، متوسط و محفوظ است؛ Zorba بی حد و حصر است، روحیه، و فراتر از قواعد تمایل. در طول سفر خود، او بزرگترین دوست و الهام بخش راوی می شود و به او کمک می کند تا از شادی زندگی لذت ببرید.


خرید کتاب زوربای یونانی
جستجوی کتاب زوربای یونانی در گودریدز

معرفی کتاب زوربای یونانی از نگاه کاربران
ازاین کتاب هایی که انقدر خوب هستن که نمیشه براشون ریوویو نوشت، بدم میاد :دی .البته وقتی این چند خط رو مینویسم کمی عینک فمنیستی خودم رو برداشتم که با دید دیگری ببینم. خیلییییی کتاب بر علیه جنس مونث بود خیلی. عقاید و نگاه شخصیت اصلی کتاب به زنان، بدجور دل آدم رو به درد می آورد. ولی نمیشه گفت چون با یک چیزی موافق نیستم نباید از کتابم خوشم بیاد. کتاب خوبی بود .

ترجمه ی تیمور صفری هم خیلی خوب بود.. به قول زوربا : دعا میکنم شیطان نفرینش کند

مشاهده لینک اصلی

بشدت معتقدم که کتاب ها را به ویژه برخی از آنها را باید در موقع مناسب خواند وگرنه نه تنها لذت عمیق خواندن آن را از دست خواهی داد که جای طعم واقعی اثر برای همیشه چیزی بی مزه یا تلخ در جانت خواهد نشست و من خوشبخت بودم که زوربا را دقیقا به وقتش خواندم و همین باعث شد که خواندنش عیش مدام باشد برایم.
زوربا برای من عصاره کامل غریزه بود در انسان که به اوج خودش رسیده بود. لذت خواندن ازش کیفورت میکرد. دستت را می گرفت و از آسمان عبور می داد و زمین را به تسخیر تو در می آورد. نگاهش به زندگی،برخوردش با مشکلات و خوشی ها،همه و همه ناشی از نیروی اولیه حیات بود که در وجود او به تکامل رسیده بود. جالب بود برایم که حتی رفتارش و تفکرش نسبت به زن هم آزارم نمیداد. چون از آن روح خالص غریزه چیزی بیش از آن هم انتظار نداشتم. تعریف بدوی مرد از زن که او را مادیان اصیلی میدید که گرچه فحشش میداد اما در عمل می پرستیدش و برای خوشی اش، برای لذت بخشیدن به او و حتی برای نجات او از خطر دست به هرکاری می زد. گرچه این باعث نمیشد بهش وفادار بماند یا احترامش کند چون در وجود او چیزی به عنوان احترام یا وفا تعریف نشده بود. بهرحال که خواندن از زوربا،لمس آن سرخوشی که گویی چیزی از لذت اصیل انسان از زندگی بود حالت را خوب میکرد. و باعث میشد از کتاب خواندنت مسرور باشی.

مهرماه 94


مشاهده لینک اصلی
â € œCome در Zorba، â € من گریه، â € â € â € â € â € œ من به رقص! â € فرایند خواندن هرگز نباید استحاضه - این ایده هنجار است، نه دقیقا چه اتفاقی می افتد. هنگامی که من متن متفاوتی از یک سن متفاوت پیدا می کنم که کارهای روان شناختی افراد ناشناخته ای را دنبال می کند، نمیتوانم از آنها برای فهم و قضاوت در مورد فیلتر کردن ذهنیت خود استفاده کنم - چیزی که به نوبهی من به جامعه و زمان بدهکارم که متعلق به آن هستم این کتاب به معنای غم انگیز بودن نیست، اما اگر من عذر خواهی نکنید و زورباغی را که زنها را ناراحت کرده و فقط آنها را می خندند، از بین ببرم، این بسیار منصفانه خواهد بود. و این واقعیت که او در این کتاب به عنوان یک ین شخصیت نیچه شناخته می شود، دشوارتر می شود. این کتاب برای فمینیسم امروز، به راحتی قابل خواندن نیست، به جز Zorba، چشم انداز کلی کریتیک که در آن کتاب قرار دارد، کاملا بی رحمانه و منزجر کننده است. مطمئنا ارزش â € œliteraryâ € برای آن بسیار خوب نوشته شده است، و شخصیت های خود را به طور کامل تساوی، اما از آن سخت است. جورج دوریسن زوربا ممکن است او را آزاد کند، زیرا او قطعا به عنوان معشوقه های کریتش او را نفی نمی کرد، اما واقعا نمی دانست که اگر امروز زن او، به رغم قهرمانی و عظمت اکثر مردان برجسته در تاریخ، واقعا نظر زننده ای در مورد زنان ندارند، که مطمئنا عظمت و استانداردهای خود را مطرح می کنند. به هر حال، من مطمئن نیستم که این کتاب را توصیه کنم. فیلم نیز خوب بود، اما من می گویم که آنتونی کوین Zorba کامل بود، و من نمی توانستم کمک کنم اما او را در طول خواندن تجسم نمودم. همچنین به بانوی ای که Dame Hortense را بازی کردید، ضامن است. من به یاد داشته باشم قلبم را در حالی که سالها پیش فیلم را تماشا می کردم، به یاد می آورم، و به یاد دارم که چگونه با کلاسیک که خیلی قول داده بودم، من را ناراحت کرده بود و تنها طعم بدی را در دهان گذاشت. خوب، به هر یک از خود من حدس می زنم.

مشاهده لینک اصلی
** من یک بار گفتم: این بلغاری است، این بلغاری است و یونانی است. من چیزهایی مانند میهن، رئیس، سازنده جدول را ساختم؛ من مرد را بریده بودم، خانه را سوزاندم، آب را سوزاندم، موجها زنان را فرستادم، خانه ها را ساختم ... چرا؟ این است که من این چیزها را پیدا کرده ام یا نمی دانم ... من قبلا خودم هستم. بیگانه لعنتی، احمق احمق! منظورم این است، من هوشمند هستم، اکنون به مردم نگاه می کنم: این مرد خوبی است، بزرگ. این که آیا آن بلغاری، یونانی یا ترکی است! این همه کار من است حالا، خوب یا بد، تنهایی به او نگاه نمی کند. ** ما بسیار قدیمی، ترک ترکیه هستیم، و مردم بسیار فقیر بودند، همسر، فرزندان. وقتی به خانه برگشتم، با سالمندان سالمندان در حیاط نشسته بودم و جوراب هایم را داشتم. او یک مرد شناخته شده بود. یک روز او را به زانو زدم؛ او دستش را مانند او دعا می کرد؛ آلکسی گفت: به من نگاه کن، به شما چیزی می گویم، نمی فهمید چقدر عالی است، تصویر بزرگ را می دانید. گوش کن، خدای من، خدا هفت برابر بیشتر و هفت برابر مکان های مختلف است. اما قلب انسان، ذهن کار او جمع آوری Aleksi، در عین حال مبارزه با انسانی!

مشاهده لینک اصلی
@ زندگی و اعمال الکسیس زوربا @ (همانطور که در ابتدا با عنوان یونانی نامیده می شود) از یک رمان معمولی پیروی نمی کند. این طرح ساده است: این داستان یک محقق آرمانگرای جوان و دوست، آشپز و کارشناسی ارشد الکسیس زربا است که به کرت میرود تا طرح استخراج سنگ قارچ را آغاز کند. با این وجود، محتوا یک لحظه فوری از زندگی یونان قرن بیستم در یونان و گفتمان عمیق سوقاتی درباره معنای عشق، زندگی و زندگی است. @ Zorba @ نیازمند صبر است - باید بدانید که پیشرفت آن شباهت زیادی به یک بعد از ظهر در یک تارا کرتین است که بیش از راه رفتن در خیابان پنجم - اما هنگام خواندن با دقت، زندگی شما را تغییر می دهد. Boss، همه چیز ساده در جهان است. چند بار باید به شما بگویم؟ پس برو و همه چیز را پیچیده کن! @

مشاهده لینک اصلی
این کتاب را نیز بخوانید. به خاطر دو جمله اول، آن را در کتابخانه گرفتم. من برای یک سال در کرت، یونان زندگی کردم، در روستاهای روستایی بیش از ساحل کلاچ در جزیره شمال غربی ستون فقرات زندگی می کردند. من امیدوار بودم که در مورد حومه، سواحل شخم زنی، بز، برهنگی، زمین های زیتون و انگور، بوها و بوژینیلایا شکوفه هایی که در لوله کشی در فضای باز به سر می بردند و وارد پنجره پنجره حمام دوم من شدند، یادآور شدم. می خواستم خودت باش کارشناس و معتبر تنظیم Zorba یونانی است، که، به جز موتورهای احتراق داخلی بیشتر امروز، باید از سال 1940 نوشته شود. در عوض، این کتاب برای ضبط روح و فرهنگ مردم نوشته شده است، و نه سندی برای اطراف آن. من برای زیبایی جزیره خشک و کوهستانی در پای یونان و نوک سینه های تیره از آفتاب های بی انتها دلتنگ شدم. بنابراين هيچ ساحه ساماريا، ساحل اليپنيزس، آبی کبالت دریای ليبي، هيچ کاخ کنسو، غارهای ساحلی ماتالا، نواحی رميمونو يا چانيا وجود ندارد. من دوباره در کرت زندگی می کنم بدون Wi-Fi، هیچ چرخه اخبار غربی، هیچ مشکلی نیست. زوربا یونانی داستان متداول تکرار 2 مرد است که در مورد چگونگی به طور کامل لذت بردن و تجربه زندگی را تجربه می کند. Zorba با عمل زندگی می کند؛ روایتگر با مطالعه و نوشتن زندگی می کند (برای خود کاازنذاقی خود یک داستان بی نظیر برای زندگی خصوصی)؟ ما در چندین ماه جداگانه در یک شهر کوچک در کرت، همسایگی را می بینیم. این تمثیل بیش از حد سنگین نیست، اما از ابتدا آشکار است و فاقد ظرافت تفکیک پذیری است. روبرت شروع به احترام زوربا، این مرد کوچک رقصنده، و در پایان تا حدودی جهان بینی خود را به خود جلب کرده است، و خواننده را ترک می کند به اعتقاد او او را به خود جلب نمی کند و ویژگی های بیش از حد machismo ویژگی های Zorba مانند یک مرد نر در شاخه. داستان های خودکشی پیمانکارانه توسط روس ها بهتر نوشته شده است. تنها چیزی که من در مورد داستان آن را کاملا نگران کننده می دانم این است که تنه زگیل در سراسر، یک محصول مطمئن از قفقاز، مرد مدیترانه (چیزی است که نیز از زمان â ~ € 40) زنان اشیائی هستند برای خوابیدن و چهره هایی که غذا را آماده می کنند. هرچه نوشتن دوره ای آن است. این یک داستان فراموش نشدنی است. در صورتی که این کتاب تنها موجود است و شما در سینسیناتی برای کریسمس نوریستر قرار داده اید، منتظر وقفه ای در آب و هوا در یک شهر میانی آتلانتیک باشید. بدون حکم برجسته، اما من یک کلمه جدید یاد بگیرید: بی

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب زوربای یونانی


 کتاب سیذارتا
 کتاب رولشتاین
 کتاب سقوط آزاد
 کتاب دنیای سوفی
 کتاب درک یک پایان
 کتاب همزاد