معرفی کتاب بار هستی

اثر میلان کوندرا از انتشارات قطره - مترجم: پرویز همایون پور-داستان فلسفی

بار هستی اثر میلان کوندرا، نویسنده‌ی چک، تفکر و کاوش درباره‌ی زندگی انسان و فاجعه‌ی تنهایی او در جهان است... ؛
چگونه بار هستی را به دوش می‌کشیم؟ آیا «سنگینی» بار هول‌انگیز و «سبکی» آن دلپذیر است؟
برداشت فلسفی و زبان نافذ کتاب، از همان آغاز خواننده را با مسائل بنیادی هستی بشر روبه‌رو می‌کند و به تفرک وا می‌دارد... اگرچه شخصیت‌های کتاب واقعی نیستند، از انسان های واقعی، بهتر درک و احساس می‌شوند؛


خرید کتاب بار هستی
جستجوی کتاب بار هستی در گودریدز

معرفی کتاب بار هستی از نگاه کاربران
256. Nesnesitelná lehkost bytí = L’insoutenable légèreté de l’être = The Unbearable Lightness of Being, Milan Kundera
The Unbearable Lightness of Being (Czech: Nesnesitelná lehkost bytí) is a 1984 novel by Milan Kundera, about two women, two men, a dog and their lives in the 1968 Prague Spring period of Czechoslovak history. Although written in 1982, this novel was not published until two years later, in a French translation (as LInsoutenable légèreté de lêtre). The original Czech text was published the following year.
عنوانها: بار هستی؛ نویسنده: میلان کوندرا؛ تاریخ نخستین خوانش: هشتم ماه سپتامبر سال 1987 میلادی؛ و بار دوم: سال 2007 میلادی
عنوان: بار هستی؛ نویسنده: میلان کوندرا؛ مترجم: پرویز همایون پور؛ مشخصات نشر: تهران، گفتار، 1365، در 275 ص، موضوع: داستانهای نویسندگان چک قرن 20 م
کوندرا در توصیف قهرمانان خود میگوید: شخصیتهای رمانی که نوشته ام، امکانات خود من هستند که تحقق نیافته اند، بدین سبب هراسانم، نیز آنها را دوست میدارم، آنها از مرزی گذر کرده اند که من فقط آن را دور زده ام
ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
بار هستی برایم فراتر از یک کتاب بود
شیفته آثار کهن و کلاسیک بودم و نتوانسته بودم با آثار مدرن ارتباطی برقرار کنم
شاید چون انسان های عصر جدید را نمی فهمیدم
ولی کوندرا در این کتاب مثه یک جراح ماهر،شخصیت ها را کالبد شکافی کرد
و این کتاب یکی از بهترین تجربه های کتابخوانی ام شد

خواندن این کتاب شگفت انگیز نزدیک به چهل روز طول کشید
هرروز نهایتا می توانستم 10 صفحه بخوانم
برای من که آنموقع روزی 50 تا 150 صفحه می خواندنم چیز عجیبی بود
ولی مگر می شد از یه خط براحتی گذشت؟
با اینکه از سبکی تحمل ناپذیر هستی می گفت ولی سنگینی بارش ذهنم رو زود از پای در می آورد
!!!
یه جمله در کتاب هست که خیلی منو به فکر فرو میبره
يك بار حساب نيست،يك بار چون هيچ است.فقط يكبار زندگي كردن مانند هرگز زندگي كردن است

اما در اشعار اریش فرید هم چیز جالبی پیدا کردم
کجا می آموزیم زیستن را
و کجا می آموزیم آموختن را
و کجا از یاد می بریم
که فقط آنچه را فرا گرفته ایم زندگی نکنیم؟


ميلان كوندرا مي گويد كه اين ها شخصيت هايي بودن كه هرگز جرات عبور از مرز آنان رو نداشته است
پس يك انسان مي تواند تركيبي از اين شخصيت ها رو داشته باشد

ترزا و سابينا دو شخصيت مخالف هم بودند.ترزا شجاعتي داشت كه از روبه رو شدن با مرگ هم نمي هراسيد (عكس گرفتنش در مناطق جنگي) ولي در برابر قلبش ضعف داشت و نمي توانست بخاطر عشقي كه داشت از مرد خائنش دل بكند
سابينا يك فراري بود و از داشتن يك زندگي مسئوليت پذير مي ترسيد
و هرگاه به مرزهاي ان مي رسيد با شعبده بازي خاص خود از انجا ناپديد مي شد
ولي سابينا براي زن بودن خود ارزش قائل بود و اجازه نمي داد كه بازيچه مردان گردد، بلكه بدترش را هم آنجام مي داد يعني مردان را بازيچه خود مي كرد
اما هر انسانی نقطه ضعف دارد. توما نقطه ضعف سابینا است
ولي توما به طرز فاجعه باري وي را شبيه خود مي يافت و انسان هيچوقت نميتواند دو نفر شبيه خود را براي سالها تحمل كند

:به گفته آندره ژید
ناتانائیل! در کنار آن چه شبیه توست نمان ! هرگز نمان

توما برعكس عاشق شخصيت ترزا بود چون دنيايش كاملا متفاوت تر از دنياي وي و سابينا بود
فرانز هم عاشق سابينا شد چون سابينا هم دنيايي داشت كه براي فرانز ناشناخته بود
...
تمامي محكوميت انسان در اين جمله نهفته است:زمان بشري دايره وار نمي گذرد،بلكه به خط مستقيم پيش مي رود.و به همين دليل انسان نمي تواند خوشبخت باشد،چرا كه خوشبختي ميل به تكرار است


آنچه به انسان عظمت مي بخشد آن است كه آدمي چنان سرنوشت خود را در دست گيرد كه اطلس گنبد آسمان را بر دوش مي گرفت
توما در طول داستان گاه اطلس می شود و گاه می خواهد از زیر گنبد آسمان شانه خالی کند

مشاهده لینک اصلی
من این موضوع را شروع کردم و برای مدتی فکرمیکنم که این یکی از آن کتابهایی است که ممکن است در آینده یا شاید من نمیخواهم. به نظر می رسد چیزی که واقعا از آن لذت برده می شود - به نظر می رسید بیش از حد نرم، و یا بیش از حد پست مدرن، و یا بیش از حد احساس خوب، و یا بیش از حد در hedonism، و یا بیش از حد سطح گرا است. چیزی که باعث شد من آن را به یک شات داده بود، این واقعیت ساده بود که من در چند هفته به پراگ سفر می کنم، و از آنجا که تنظیمات کتاب آن را انجام می دهد، من تصور می کردم که این ممکن است در خلق و خوی سفر باشد. من تصور می کردم که آن را \"خواندن یا خواندن\" می دانم. و با این حال، حتی با این مورد، من کمی تردید کردم. بدین معنی است که تا زمانی که صرفا ذکر این نکته، پاسخ دو طرفه نزدیک به دو طرف (مثلا نظر من در مورد توجه بیشتر) پاسخ تقریبا بیش از حد بیش از حد داشته باشد. پاسخ آنها خیلی مشتاق بود که بر روی لبه فشار داده شد؛ به فکر فکر کردن به این بود که احتمال رهایی از لنگ شدن کمتر شده است و این امر می تواند برای محاکمه ارزشمند باشد. و من خوشحالم که تصمیم گرفتم این کتاب را با یک ضربه شلیک کنم. رمان خوشحالم. رمان زندگی دو زوج را در طول اشغال شوروی پراگ در اواخر دهه 1960 نشان می دهد. این رمان عمیقا نشان می دهد که مبارزات خود را علیه کمونیسم، پست های خود، عاشقان و خودشان نشان می دهد. کوندرا چیزهایی را که در میان شخصیت ها وارد می شود، می بیند. او آن را هوش مصنوعی می کند و به شما در مورد آن می گوید. او کاملا فلسفی است و شما احساس می کنید که راوی با شما صحبت می کند و مشاهدات بسیار خوبی را درباره شخصیت ها و زندگی به طور کلی ارائه می دهد. این یکی از دلایلی است که چرا خواندن اغلب ارزشمندتر از تماشای تلویزیون یا فیلم است: هنگام خواندن یک کتاب خوب، شما توضیحات روانشناختی مستقیم دریافت می کنید، و شما می توانید در داخل سران شخصیت قرار گیرید. به طور کلی، این رمان را پیدا کردم عمیق، اما به روش های غیر معمول. این یک رمان مستقیم نیست، بلکه یکی است که نشان دهنده ی یک احساس، قطع ارتباط و دیدگاه های مختلف درک است. و این هم یک رمان صاف نبود. حتی حوادثی هم از بین رفت. اما فصل کوتاه است، که متناسب با احساس آن است، و همچنین به شما وقت می دهد تا در مورد اندیشه های نفوذی که کوندرا در آن قرار می دهید فکر کنید. کاندرا به من اعتقاد دارد که به عنوان یک نوع صنعتگر شناخته می شود. او به طور ماهرانه و به طور موثر زمانبندی می کند - حتی زمانی که فکر کردم او دیوانه است تا این کار را انجام دهد؛ زمانی که فکر کردم او اوج رکورد رمان را نسبت به میانه خود گذاشت، او را ثابت کرد که مرده من اشتباه است. او به من ثابت کرد که دقیقا می داند چه کاری انجام می دهد، زیرا او یک استاد صنایع دستی است. این رمان پر از جزییات و پافشاری از نقاط قوت و ضعف، نفوذ، عمق فلسفی است، اما به جای آن، دیدگاههای ثابت را ارائه می دهد؛ تقریبا مشاهدات روشنی در تقریبا در هر صفحهای، زمانی که با هم ترکیب شده، کارهای قابل توجه، قاطع و واقعی را نشان می دهد. من عاشق راه این رمان عشق را نشان می دهد. آن را زیبایی را به رسمیت می شناسد و نشان می دهد، در عین حال نشان می دهد که چگونه روانشناختی و دستکاری آن می تواند باشد. عاشقان در این رمان دقیق هستند، و نه در همه شعرهای گرانقیمت و یا خطوط مرسوم. @ رقص به نظر می رسید به او اعلام کرد که محبت او، تمایل شدید خود را برای برآورده کردن هر هوی و هوس خود را، لزوما به فرد او متصل نیست، که اگر او hadnt ملاقات توماس، او آماده بود برای پاسخ به تماس هر مرد دیگری او ممکن است به جای آن ملاقات کند. @ Kundera به شکل درخشان تصویر می کند که چطور چیزهای ساده مانند گذشته ما، کشور ما، تصاویر، خانواده، حتی استعاره ها، می تواند بر روحیه و تصمیمات زندگی ما تاثیر بگذارد. Tomas متوجه نشد که استعاره ها خطرناک هستند. استعاره ها نباید با اهمیت باشد. یک استعاره تنها میتواند تولدت را دوست دارد. @ شکننده بودن و ظرافت: @ چه اتفاقی می افتد اگر توماس چنین تصویری دریافت کند؟ او او را پرتاب می کند؟ شاید نه. احتمالا نه. اما ساختمان شکننده ای از عشق آنها قطعا می افتد. برای اینکه این ساختمان بر روی ستون تکفیری خود ایستاده و دوست دارد مانند امپراتوری است: زمانی که ایده آنها بر پایه فروپاشی قرار می گیرد، آنها نیز از بین می روند. @ شاید شاید اگر آنها دیگر با هم ماندند، سابینا و فرانتس شروع خواهند شد برای درک واژه هایی که استفاده می کردند به تدریج، به طرز وحشیانه، واژگان خود را، مانند عاشقان خشونت آمیز، گرد هم می آیند، و موسیقی یکی از آنها شروع به درهم آمیختن با موسیقی دیگر است. اما اکنون خیلی دیر شده بود @ گاهی اوقات حتی یک جمله می تواند بسیار بگوید: @ در خارج از حیاط در دیوارهای کثیف، متوجه شد که او هیچ نظری نداشت که آیا آن هیستری یا عشق بود. @ @ اما مردم نسبتا جوان هستند و ترکیب موسیقی از زندگی آنها هنوز در میله های باز است، آنها می توانند در مورد نوشتن آن با هم و مبادلات مبادله (راه Tomas و Sabina مبادله نقاشی از کلاه کابوس)، اما اگر آنها ملاقات زمانی که آنها بزرگتر، مانند فرانتس و Sabina آهنگ های موسیقی آنها بیشتر یا کمتر کامل هستند و هر مضمون، هر شیء، هر کلمه به معنای چیزی متفاوت با هر کدام است. @ و این ارزش است که مجددا تأکید کنیم که ایده های فلسفی در این رمان بسیار تحریک کننده است:Tomas thought : پیوستن عشق به جنس یکی از عجیب ترین ایده هایی است که خالق تا به حال داشته ...

مشاهده لینک اصلی
این بازنگری توسط فردی مروارید به نام \"بوهمیان راپسودی\" خوانده شده است. آیا این یک داستان است؟ آیا این فقط فانتزی است؟ نه فقط یک روایت فریبکار چاوز. چهار چشم به صفحه برمی گرداند و فقط یک پسر پراگ بخوانید، رابطه جنسی را با همدلی، به این دلیل که من راحت می آیم، آسان می روم کمی بالا، کم کم اتحاد جماهیر شوروی چک می داند، سبک غیر قابل تحمل بودن بودن، خواندن، فقط یک کتاب را بخوانید یک نشانه در صفحه پخش صدا من در حال حاضر آن readGood خواند، کتاب تازه شروع شده اما در حال حاضر Ive خوانده شده تمام میلان باید بگوید خواندن خوب است، منظور شما این نیست که این بار دوباره برگردم فردا امتحان کنید، ادامه دهید، سبک غیر قابل تحمل بودن خیلی دیر است، این کتاب انجام می شود کتاب کوتاه، بدون نیاز به شکستن ستون فقرات، صرفا عادلانه است، خواندن همه â € \"Iâ € ™ می گویند soGotta همه شما را پشت سر گذاشته و مواجه با حقیقت می گوید، ooo (هر دوره شوروی چک می داند) من نمی خواهم که کتاب به endi گاهی اوقات آرزو Id هرگز شروع به خواندن در همه من یک گفت و گو کوچک از یک manTomas، To آیا شما به Teresa عشق می کنید؟ Thunderbolt و رعد و برق بسیار نزدیک enticing meRepetition! تکرار! تکرار! تکرار Kundera - متافور! اما من فقط یک پسر پراگ هستم و بسیاری از زنان به من عشق میورزند فقط یک پسر پراگ از یک خانواده چکی فریادش این است که از این virtuosityEasy برو آسان برو من اجازه برویم Boheemia! نه ما اجازه نخواهیم داد - بیایید برویم بیوهیم! ما به شما اجازه نخواهیم داد - اجازه دهید او برویمان! ما اجازه نخواهیم داد بیا برویم بیا برویم اجازه نمی دهم بگذارم برویم هرگز اجازه نخواهم داد بروم اجازه بدهید بروم هرگز اجازه ندهم بدونم هیچ، هیچ، هیچ، هیچ، نه، نه، هیچ، نه، نه، نه، نه، میلان کوندرا، میلان کوندرا، برژنف یک گولاگ برای من گذاشته است. برای من برایم [برایان می تواند چهره های ما را با یک انفرادی گیتار تیز بخورد، در حالی که وین و گارت سر بلند در پیکر می کشند) تانک های شوروی می توانند اشخاص را بخورند و بخورند. جنس آلمان میلان فقط باید سوئیس فقط باید از اینجا خارج بشه اوه آره، ooh light lightness غیر قابل تحمل هر کسی می تواند lightness غیر قابل تحمل lightness غیر قابل تحمل بودن در دوران اتحاد جماهیر شوروی چک می داند

مشاهده لینک اصلی
احتمالا یکی از رمان هایی است که بیشترین اهمیت را برای من در دوران پس از فارغ التحصیلی خود دارد که سفر دهکده اروپایی ده سال پیش است که من در پراگ برای دو هفته جامد به سر می بردم. مدت کوتاهی قبل از اینکه دوست من چاد و من رفتم، نامه ای به من فرستاد و به من دستور داد تا دستم را روی کپی از میلان کوندرا \"Lightness of Being غیر قابل تحمل\" بگیرم. فقط آن را بخوانید، او نوشت. هر چه که هستی، فقط این کتاب را بخوان. این در مورد همه چیز در جهان است. در حال حاضر، یک طرفدار کافکا از مدتها پیش، به چالش دیگر چالش برانگیز دیگری که به داستان شهرش و با گسترش سایر نقاط جهان من بود، کاملا باز بود. این عنوان به صورت آشنا بود، هرچند نه نام نویسنده، و من به جای بیگناهانه، کاندرا را برای یک زن در نگاه اول در پوشش مینویسم. کافی است بگویم، کاندرا در اولین پاراگراف من بود. آیا یک رمان جدید دیگر چنین افتخاری فلسفی از این دارد؟ ایده بازگشت ابدی یک مرموز است و نیچه اغلب فیلسوفان دیگر را با آن آشفته می کند: فکر می کنم همه چیز دوباره بازسازی می شود، همانطور که یک بار آن را تجربه کردیم و این عود خود را به بی نهایت باز می گرداند! کاندرا نه تنها دو کاندرا را قادر می کند چندین قانون نوشتن سبک (یک نشانه علامت تعجب، به دنبال یک آدرس مستقیم به خواننده که بیشترین آشکار است)، بلکه او نیز به صورت مختصر خلاصه یکی از مفاهیم فلسفی به چالش کشیدن، اما به اندازه کافی عاقلانه است که آن را با شرایط خاص خود در نظر بگیرد: به عنوان یک اسطوره â € œâ €. از همان ابتدا ممکن است نویسنده به ما می گوید که او در واقع یک روشنفکر است، که او به شدت نوشتن، به طرز وحشیانه ای می نویسد و این ایده های جدی را با طبل کامل به طور کامل یادآور می شود که این سرمایه، بسیار مغذی و مغرضانه از رمان ها است و نباید آنها را پر کرده، برچسب گذاری کرده و روی قفسه ای که برای افکار بزرگ، بیش از حد تصفیه شده و ظریف در میان شایع مشترک از شخصیت ها، گفت و گو و عمل عمل می کند. به بیان ساده، این یک ترکیب هیجان انگیز، نوعی از چیزی است که مستقیما به فارغ التحصیل کالج اخیر با ادبیات و فلسفه در مغز است. و ما حتی هنوز روی جنس هم ندیده ایم. کتابهای کوندرا با جنس مخالف هستند، جنس موتور دیگر رانندگی این نویسنده دو نفره شده است، جنس هر دو پرشور و معمولی، جنس پر از معنای عمیق احساسی و جنس به چهره ملموس آن، جنس به عنوان یک تکرار در یک € زندگی، روشن کردن درک بیشتر از شخصیت و جنس به عنوان درب مخفی به زیبایی شناسی زمان ما است. به عنوان برخی که می نویسند، این کتاب در مورد برخورد های وابسته به عشق شهوانی است، همانطور که می گویند بتهوون پسر بود که پیانو را بازی کرد در عوض، این کتابی است درباره استبداد، بزرگ و کوچک، آنهایی که ما تحمل می کنیم و آنهایی که مقاومت می کنیم، آنهایی که ما برای عشق می فرستیم و آنهایی که همیشه سکوت می کنند. استبداد کیتچ، همانطور که از رمان درک می شود، کیتچ به معنی یک صفحه نمایش انعطاف پذیر و احساسی است که چشم مرگ را پنهان می کند. سوالاتی که این کتاب به دنبال کشف دایره ای از عقاید قطبی، حقیقت و دروغ، عشق و نفرت (یا بی تفاوتی)، آزادی و بردگی، سنگین بودن و سبک وزن است. سبک کاندرا بسیار شگفت انگیز است. ما بر روی یک شخصیت تمرکز می کنیم که ادراک شخصیت، دیدگاه های شخصیتی، در مینیاتوری های کوچک، برخی از مقالات مانند، که در مورد روانشناسی یا تاریخ شخصیت است. سپس ما به شخصیت دیگری منتقل می کنیم و چیزهای جدیدی در مورد آن شخص یاد می گیریم، گاهی اوقات با همان قطعاتی که قبلا دیده اید دست زدیم. آن را مانند Rashomon اما گسترده تر، نقاشی های دایره ای در اطراف زندگی و دوران به جای تنها رویدادهای شبانه. بخشی از آنچه که کاندرا انجام می دهد، حرکت داستان را از طریق یک فرد اول، و سپس به عقب در زمان و فقط برخی از از آن داستان بر روی یک شخص دوم متمرکز شده است و نشان می دهد که چگونه بهترین تلاش ما برای درک هر یک از دیگر، به طرز شگفت انگیزی ناکافی است. همیشه لایه های زیرین حفره زیر وجود دارد. با این حال، در همان زمان، کاندرا این داستان را به جلو حرکت می دهد، متوقف می شود، دوباره شخصیت را عوض می کند و در این مثال سوم یا به عدد اول شخص می رود یا به شخص شماره سه می رود و روند را تکرار می کند و دوباره تکرار می شود. چیزی که پدید می آید، این است که به جای آن مانند ادعای دادگاه متضاد، چند بخش حرکتی است که به طور همزمان انگیزه های خود را روشن می کنند و دیگران را خیره می کنند. اگر برای همه این ها ضعف وجود داشته باشد، رمان های کوندرا گاهی کیفیت تمرینات نظری بین شخصیت هایی را که بیانگر آن هستند برخی از دلایل فلسفی در حالی که نویسنده ممکن است ذهن و میل جنسی را لمس کند، قلب اغلب سرد می شود. هنگامی که شما به مدت طولانی در ساختار کتاب خیره به نظر می رسد، احساس مصنوعی وجود دارد، همانطور که اگر نویسنده به مقالاتی با عروسک ها برای مقاصد تصویری صرفا تجسم بخشد. اگر چه دقیقا در پشت اختلافات و اختلافات ما از دیگران نه تنها با اختلافات ذهنی متفاوت است. ما از عشق به کسی فراموش نمی کنیم چون به اندازه پایین یا ریزش جدیدش نیست، اما ...

مشاهده لینک اصلی
کاندرا یک نویسنده غیر متعارف است که حداقل می گوید. اگر شما به دنبال کاراکترهای کامل و یا طرح صاف هستید، Lightness بودن غیر قابل تحمل برای شما نیست. کاندرا صرفا از طرح و شخصیت ها به عنوان ابزار یا نمونه هایی برای توضیح فلسفه خود درباره زندگی استفاده می کند و این چیزی است که در مورد این رمان است. او یک نگاه اجمالی از شخصیت های زندگی اش را به نمایش می گذارد، دکمه مکث را فشار می دهد و سپس به همه چیز درباره آنچه اتفاق افتاده است، فلسفه و روانشناسی است که زندگی شخصیت های او و اغلب زندگی واقعی را نیز هدایت می کند. با توجه به این فرمت، رمان در ساختار قطعی است. آسان است که ببینیم چگونه یک خواننده می تواند اخباری را که نویسندگان در بسیاری از افکار فلسفی اش از دست داده اند، ناراحت کند. اما اگر شما می توانید برخی از معانی را در آن پیدا کنید، رمان ممکن است برای شما کار کند. تصمیم ها و معضلات. به نظر می رسد شخصیت های کاندارا به دنبال یک چیزی گمراه کننده هستند، تلاش می کنند که جایی مناسب در زندگی پیدا کنند که در آن می خواهند برای همیشه زندگی کنند. با این حال، دشوار است برای اطمینان از جهت که در آن محل مناسب دروغ است. اگر زندگی فعلی خود را خنک کنند، راه دیگری می تواند آزاد شود. اما آیا ارزش آن است که همه چیز را از دست بدهیم؟ لحظه ای که آنها یک قدم جلوتر را پیش می برند، شروع به احساس کشیدن چیزی می کنند که فقط به عقب بازگشته اند. اغلب انتخاب بین کمال و ناقضیت نیست، این یک کارآمد است. توانایی شکل دادن به زندگی خود، تا حدودی حداقل، یک قدرت است. گاهی اوقات این می تواند یک بار هم باشد. به ویژه هنگامی که هیچ راهی برای دانستن چیزی که در گوشه ی بعدی در انتظار ماست وجود ندارد. آیا انتخاب می کنیم که امروز خوشحال هستیم بهای آنچه که اگر فردا ما را تحمل کند؟ آیا ما اکنون در معرض یک مصیبت قرار می دهیم تا در آینده آن را پرداخت کنیم؟ چه می شود اگر ما در یک ظرف غذا به پایان برسیم، قادر به برگشتن نیست؟ و در آن تمام چالش های انسان را می چیند. زمان انسان در حلقه ها اجرا نمی شود آن را در خط مستقیم اجرا می کند. به همین دلیل است که انسان نمیتواند خوشحال باشد: خوشبختی، اشتیاق برای تکرار است. گاهی اوقات ما می توانیم پاسخ درست را فقط در گذشته به دست آوریم. @ ما هرگز نمی توانیم به آنچه می خواهیم بپردازیم، زیرا زندگی تنها یک زندگی را می توانیم آن را با زندگی قبلیمان مقایسه کنیم و آن را در زندگی ما کامل نکنیم. @ Kundera از حیله و تزویر زندگی انسان سخن می گوید. داشتن زندگی فقط یک زندگی، گزینه های زندگی را دشوار و سخت می کند. این نیز به دلیل این واقعیت تنها زندگی یک زندگی است که این انتخابهای زندگی در تصویر بزرگتر وزن زیادی ندارد. و این عجیب است که موجب بی نظمی غیر قابل تحمل بودن بودن می شود. تنها چیزی که ما را از این ناپایداری غیرقابل تحمل تسکین می دهد، رخدادهای اتفاقی است که آن را دوست دارد یا از آن نفرت دارد، در ساختن زندگی ما سخن می گوید. @ آنها (زندگی انسانی) مانند موسیقی هستند. با توجه به حس زیبایی او، یک شخص یک رویداد اتفاقی (موسیقی بتهوون، مرگ در زیر قطار) را به یک ماتوم تبدیل می کند که در نتیجه ترکیب دائمی افراد زندگی را به صورت دائمی می گیرد. @ Love. کاندرا از عشق در یک سبک شاعرانه و همه زیبایی صحبت نمی کند. چه اتفاقی می افتد وقتی یکی از شخصیت های زندگی اش را در چمدان بسته می کند و با عاشقش می رود؟ آیا هوا در هوا وجود دارد، پروانه های پرشور؟ نه. شکمش موجب صدای گریه می شود لحظه ای که او عاشقش را می بیند... زیرا او هیچ وقت تمام روزه نمی خورد. @ اگر عاشق شدن باشد فراموش نکنید، عصبانیت باید بلافاصله شروع به پریدن به آن مانند پرندگان به شانه های فرانسیس آسیسیس کند. Finding عشق معجزه آسایی تمام مشکلات خود را حل نمی کند. عشق اغلب با حسادت، عدم اعتماد، دروغ، فریب، درد همراه است. با این وجود، آنها در قدرت عشق می ورزند و همه چیز را می توانند در آن نگه دارند. @ @ Love is a battle @ می گوید ماری کلود، هنوز لبخند زده است. @ و من قصد دارم که به جنگ ادامه دهم تا پایان. @ @ علاوه بر این، کوندرا نیز به چند موضوع دیگر اشاره می کند. بعضی از آنها به یادداشت درست برخورد می کردند، در حالی که قطعاتی وجود داشت که من را ناراحت یا متضاد می دانستند و یا به سادگی فاقد معانی بودند. برای مثال مثال بزنید یکی از کاراکترها با هر زن دیگری که مسیرش را می گذراند خواب می رود. کوندرا تمایل جسمی خود را درک می کند و آن را به عنوان یک کنجکاوی فکری عمیق در نظر می گیرد. ناه، من این را خریدم سپس نقل قول های تظاهر به عمیق بود که فقط روی سر من بود. @ توماس متوجه نشد که استعاره ها خطرناک هستند. استعاره ها نباید با اهمیت باشد. یک استعاره تنها میتواند تولد عشق را بگیرد. بله، چه؟ چیز دیگری که من عجیب و غریب یافتم این بود که نویسنده دیوار چهارم را از بین میبرد و سعی میکند دفاعی در مورد رمان باشد. او وارد می شود و توضیح می دهد که چگونه او فقط به داستان نمی گوید، بلکه تحقیق در مورد زندگی انسانی است. او به ما می گوید که شخصیت ها صرفا ذهنیت تخیل اوست (بنابراین ما نباید انتظار داشته باشیم که واقع بینانه باشد). او به ما می گوید که اشتباه است که یک رمان برای اتفاقیات اسرار آمیز را بخواند (بنابراین ما نباید حوادث غیرواقعی در طرح را مورد سوال قرار دهیم). برخی از معایب وجود دارد، اما من حتی بدون آنکه خودم توضیح دهم، آنها را بخشیده ام.

مشاهده لینک اصلی
ΚΟΥΝΤΕΡΑ ΣΕ ΑΓΑΠΑΩ





Και θα σε αγαπάω απο δω και πέρα είτε με την αγάπη που βρίσκεται στο πεδίο της βαρύτητας,είτε με την αβάσταχτη ελαφρότητα στη ρευστότητα του κόσμου.



Μου έμαθες απλά λιτά και απέριττα όποτε μπορώ να επιλέγω εγώ μια απο τις δυο ιδιότητες: βαρύτητα-ελαφρότητα.

Αυτό το μυθιστόρημα που αυτομάτως πέρασε στα αιώνια αγαπημένα μου είναι ένας ύμνος δοξολογίας γραμμένος στις χιλιάδες παρτιτούρες του κόσμου προς τον έρωτα.
Μέσα και βαθιά σε αυτή την μοναδική γραφή κρύβονται απροκάλυπτα πολιτικά,φιλοσοφικά,μουσικά,ποιητικά,θρησκευτικά και ιστορικά αφηγήματα.
Είναι ένα πολυδιάστατο έργο,ένα πρωτοποριακό γραπτό απλό και κατανοητό ενώ πραγματεύεται θεωρίες,σημασίες,έννοιες και πνευματικές αναζητήσεις που ταλαιπωρούν και βασανίζουν την ανθρώπινη ζωή απο καταβολής κόσμου.


Όλα έιναι τόσο απλά τόσο συγκεκριμένα. Φτάνει να κατανοήσεις ότι τίποτα δεν επαναλαμβάνεται,ότι ποτέ δεν θα υπάρξει δεύτερη ευκαιρία στο ανθρώπινο ταξίδι της ύπαρξης μας με @πρώτο@προορισμό τη γη.


@Δεν μπορεί κανείς ποτέ να ξέρει αυτό που πρέπει να θέλει , γιατί έχουμε μόνο μια ζωή και δεν μπορούμε ούτε να την συγκρίνουμε με προηγούμενες ζωές, ούτε να την επανορθώσουμε σε ζωές επερχόμενες.
Το να μην μπορείς να ζήσεις παρά μόνο μια ζωή, είναι σαν να μην τη ζεις καθόλου@.

@Το τυχαίο είναι που κάνει τέτοια μάγια, όχι το αναγκαίο . Για να είναι ένας έρωτας αξέχαστος πρέπει τα τυχαία να συναντιόνται σ΄αυτόν από την πρώτη στιγμή@.

Έτσι ξεκινάει ο έρωτας του Τόμας και της Τερέζα.
Η Τερέζα μια συνειδητοποιημένα ευαίσθητη σερβιτόρα αγαπάει κτητικά,δίνει τεράστια βαρύτητα στο φορτίο του έρωτα της και υποφέρει απο ζήλεια για τις ερωμένες που αφθονούν εξ αρχής στη ζωή του Τόμας.

Ο Τόμας καταξιωμένος χειρουργός διάγει έναν βίο άκρως ερωτικό προς όλες τις γυναικείες υπάρξεις ψάχνοντας με χειρουργική ακρίβεια να βρει αυτό το κάτι διαφορετικό που κρύβεται στις απόκρυφες στιγμές της γυναικείας ψυχής. Για τον Τόμας ο έρωτας και η σεξουαλική πράξη είναι διαχωρισμένα γενετήσια ένστικτα. Χωρισμένος, με έναν γιο που αρνείται να τον δεχτεί στη ζωή του γιατί γυναίκα και παιδί θα του χαλούσαν την αβάσταχτη ελαφρότητα. Θα τον καταδίκαζαν στα @πρέπει@ που μισεί ή και όχι...


@Ο έρωτας αρχίζει από μια μεταφορά. Μ’ άλλα λόγια : Ο έρωτας αρχίζει από τη στιγμή που μια γυναίκα εγγράφεται με μια από τις κουβέντες της,στην ποιητική μας μνήμη@.

Ανάμεσα στις ερωμένες του Τόμας η Σαμπίνα. Μια καλλιτέχνιδα που απολαμβάνει τη ζωή χωρίς δεσμεύσεις και μέσα στην απόλυτη ελαφρότητα του είναι της θεωρεί πως χωρίς προδοσία η ύπαρξη δεν έχει νόημα,γίνεται απελπιστικά προβλέψιμη. Έτσι αρνείται τον μεγάλο της έρωτα τον Φράντς όταν αρχίζει να την βαραίνει με αποκλειστικότητα και επιλέγει για μια ακόμη φορά την ιδιότητα της ελαφρότητας.

Η Σαμπίνα ταξιδεύει πολύ για να ξεφύγει απο όλα.
Ο Τόμας επισημοποιεί τη σχέση του με την Τερέζα αλλά το πεδίο της ζωής του δεν αλλάζει. Προτιμάει πάντα την ελαφρότητα.

Όλα αυτά πραγματοποιούνται λίγο πριν και μετά την @Άνοιξη της Πράγας@.Η ρωσική εισβολή του 1968 και οι κοινωνικές και πολιτικές αλλαγές δεν αφήνουν κανέναν ανέγγιχτο. Οι ζωές των ηρώων μας επηρεάζονται και συνδέονται με όλες τις εξελίξεις.Το @κιτς@ του κομμουνισμού δέρνει συνειδήσεις.

@Σε μια κοινωνία που κυβερνά ο τρόμος οι δηλώσεις δεν σε δεσμεύουν σε τίποτα γιατί τις αποσπούν με τη βία κι ένας έντιμος άνθρωπος έχει το χρέος να μην τους δίνει σημασία,να μην τις ακούει@.

Το τελευταίο κεφάλαιο @το χαμόγελο του Καρένιν@ μου κομμάτιασε την καρδιά. Ο Καρένιν είναι το θηλυκό σκυλάκι που ζει τα τελευταία δέκα χρόνια με τον Τόμας και την Τερέζα.
Κανένα ανθρώπινο πλάσμα δεν μπορεί να κάνει σε ένα άλλο τη δωρεά του ειδυλλίου. Μόνο το ζώο μπορεί γιατί δεν το έδιωξαν απο τον Παράδεισο. Η αγάπη ανάμεσα στο σκυλί και τον άνθρωπο είναι ειδυλλιακή. Χωρίς συγκρούσεις,χωρίς σκηνές,χωρίς εξέλιξη.
Χαράζει γύρω απο τον άνθρωπο τον κύκλο της ζωής του που είναι θεμελιωμένος στην επανάληψη και περιμένει το ίδιο πράγμα απο αυτούς.

Ναι, η ευτυχία είναι επιθυμία της επανάληψης.

ΚΟΥΝΤΕΡΑ ΣΕ ΑΓΑΠΗΣΑ!!



Καλή ανάγνωση.
Πολλούς ασπασμούς.

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب بار هستی


#ادبیات اقتباسی - #ادبیات داستانی - #داستان فلسفی - #ادبیات معاصر - #دهه 1980 میلادی - #ادبیات چک - #پرفروش ترین کتاب ها -
#انتشارات قطره - #میلان کوندرا - #پرویز همایون پور
کتاب های مرتبط با - کتاب بار هستی


 کتاب تانگوی شیطان
 کتاب اسماعیل
 کتاب پلی به سوی جاودانگی
 کتاب مرسیه و کامیه
 کتاب ملت عشق
 کتاب سیذارتا